شناخت حریم افراد و تفاوت های آن!
آدمها در اطراف خود حریمهایی دارند که تنها افراد خاصی را به آن راه میدهند. اگر چه حریمها و اندازه آنها به فرد، فرهنگ و موقعیت وابسته است، اما جایگاه آن در مغز است و ورود به حریم دیگران، در اغلب فرهنگها ناپسند و ناراحتکننده است. این که نباید به حریم دیگران وارد شد، یکی از قدیمیترین قوانینی است که اگر نگوییم در همه، در اغلب جوامع انسانی وجود دارد و رعایت میشود. خیلیها، حریمهای شخصی را که انسانها در اطراف خود دارند به حباب تشبیه کردهاند، اگرچه برخی با این تشبیه موافق نیستند و آن را توصیفی نامناسب برای حریم افراد میدانند، با این حال، تشبیه حباب، توضیح فضای شخصی افراد را سادهتر میسازد؛ اما اصلا این حبابهای فرضی که ما در اطراف خود داریم، چه هستند و چرا وجود دارند؟ چه اتفاقی میافتد که وقتی کسی وارد فضای شخصی ما میشود، اینقدر آزرده میشویم؟ «لایفز لیتل میستریز» در گزارش خود کوشیده به این سوالها پاسخ دهد.
قبل از هر چیز، باید دید این حبابها به چه اندازهای هستند. بر اساس نظریه «ادوارد هال»، انسانشناس آمریکایی که مطالعات او در این زمینه از دهه ۱۹۶۰/۱۳۴۰ آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد، هر کدام از ما حبابهایی با چهار اندازه در اطراف خود داریم که هر کدام، روابط خاصی از ما را پوشش میدهند.
کوچکترین آنها، «فضای صمیمی» خوانده میشود و به طور تقریبی برای هر فرد از دایرهای به شعاع حدود ۴۵ سانتیمتر از بدنش تشکیل میشود. تنها اعضای خانواده، حیوانات خانگی و صمیمیترین دوستان میتوانند اینقدر به شما نزدیک شوند. اگر کسی که حتی ذرهای غریبهتر است، بخواهد وارد این حریم شود، باعث آزردگی و خشم خواهد شد.
هال، حباب بعدی را «فضای شخصی» مینامد که دایرهای به شعاع حدود ۴۵ تا ۱۲۰ سانتیمتر در اطراف شماست. دوستان و آشنایان میتوانند به راحتی این فضا را اشغال کنند، به خصوص در طی یک مکالمه غیررسمی. اما غریبهها اجازه ورود به این حریم را ندارند. در فاصله حدود ۱٫۲ تا ۳٫۶ متر از خودمان، حباب دیگری داریم که میتوان آن را «فضای اجتماعی» خواند. در این فاصله، مردم برای برقراری ارتباطات معمول اجتماعی احساس راحتی میکنند و آشنایان تازه یا حتی افرادکاملا غریبه را هم میتوان به این فضا راه داد. از این به بعد، دیگر هر چه هست، فضای عمومی قلمداد میشود که برای همه باز است.
با این حال، این اندازهها در جامعه آمریکایی به دست آمدهاند. به گفته «رالف ادولفز» استاد روانشناسی و علوم عصبی در موسسه فناوری کالیفرنیا، فضای شخصی بسته به فرهنگ و زمینه میتواند کاملا تغییر کند.
وی میگوید: «همچنین، در این زمینه بین افراد تفاوتهایی وجود دارد. بنابراین به این ارقام فقط باید به عنوان حد متوسط نگاه کرد. آنها به هیچ عنوان عمومی، همیشگی و مطلق نیستند.»
از سوی دیگر چنانکه همه ما میدانیم، همین تفاوتهای فردی و فرهنگی در اندازه فضای شخصی معمولا باعث احساس ناراحتی در تعامل افراد با هم میشود.(مثلا با فردی از یک کشور بیگانه)
اما این حبابهای شخصی اصلا چطور به وجود آمدهاند؟ به گفته ادولفز، از حدود سن سه تا چهار سالگی، حسی فردی از حریم شخصی در افراد شروع به شکلگیری میکند. تا رسیدن به دوره نوجوانی، اندازه این حبابها در حال تعیین است. ادولفز در مطالعه خود در سال ۲۰۰۹/ ۱۳۸۸، نشان داد که حبابهای حریمهای اطراف افراد توسط آمیگدالا (که به بادامه هم معروف است) ساخته و کنترل میشوند. آمیگدالا همان بخشی از مغز است که در احساس ترس هم سهیم است.
وقتی به حریم شخصی افراد تجاوز میشود، آمیگدالا فعال میشود. ادولفز در اینباره توضیح میدهد: «این امر به احتمال زیاد بازتابی از پاسخ هیجانی مربوط به زمانی است که فردی زیاد از حد به ما نزدیک میشود. فرضیه ما با خانمی که دچار آسیب به این قسمت از مغز خود شده بود، تایید میشود. او هیچ مشکلی با نزدیک شدن افراد دیگر به خود نداشت، مهم نبود که افراد چقدر به او نزدیک میشدند. او هیچ حریم شخصی مشخصی نداشت.»
همچنین به گفته وی، رشد غیرطبیعی آمیگدالا ممکن است توضیحی باشد برای این که چرا افراد مبتلا به اوتیسم، در نگه داشتن یک فاصله اجتماعی مناسب با دیگر افراد دچار مشکل میشوند.
موقعیتهایی وجود دارند که در آنها، ورود دیگران به حریم شخصی غیر قابل اجتناب است، مثلا در متروهای شلوغ. مردم چطور با این موضوع کنار میآیند؟ به گفته «روبرت سامر» روانشناس، ما به طور موقت، افراد اطراف خود را انسانزدایی میکنیم، یعنی سعی میکنیم با آنها هیچ تماس چشمی نداشته باشیم و چنین وانمود میکنیم که اشیایی بیجان هستند، تا زمانی که بتوانیم از آن جا خلاص شویم. بدین ترتیب، ایستادن در فاصله نزدیک با یک دیوار، زیاد کار سخت و ناراحتکنندهای نیست.
بخشی از دعای پیامبر
خدایا! هر که پناهی ندارد، تو پناهش می دهی و آنکه فریاد رسی ندارد، تو به دادش می رسی.تو پشتوانه و پشتیبان و گنج کسانی هستی که هیچ پشتوانه و گنج و پشتیبانی ندارند.
خدایا! امتحان و آزمایش های تو خوب است و امیدی که در دل ها می آفرینی بزرگ. تو ناتوان ها را عزت می بخشی و آن ها را که در حال غرق شدن و هلاک شدن هستند نجات می دهی.
خدایا! تو نعمت می بخشی و نیکی می کنی. تو خوش رفتاری و گذشت میکنی. سیاهی
شب، روشنی روز، سپیدی ماه و درخشش خورشید، همه در برابر عظمت تو سر به
سجده فرو می آورند.
خدایا! تو همه زندگی ام را، تو همه زندگی ام را پر می کنی. تو برای همه زندگی ام کافی هستی
خدایا! جز تو خدایی نمی شناسم. بر تو و کمک های تو تکیه می کنم، که تو پروردگار زمین و آسمان، تو پروردگار همه جهانی
خدایا! تو راباور داریم و می دانیم که همه چیز، همه زندگی و همه هستی از آن توست
خدایا!دل هایمان را همیشه با یاد خودت زنده نگه دار و باران رحمت و مهربانی ات را همیشه بر ما ببار…
قــــــول پـــــدر
مشاوره حقوقي رايگان
دکتر شریعتی
اگر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شاید؛ ده ها رنگین کمان
در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود؛ محال نبود وصال !
و عاشقان که همیشه خواهانند؛ همیشه میتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم؛ با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید؛ تا دیگران از سر جوانمردی؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند، اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود ؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید
اگر عشق نبود ؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... اگر عشق نبود
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا
انگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت
سوتی های شیرین
اون موقع ویدیو خدایی بود واسه خودش
یه شب ما به اتفاق خانواده نشستیم فیلم (( سوپر من )) و نگاه کردیم
بعد از تماشای فیلم حال عجیب غریبی داشتم هم سنو سالای من درک میکنن حالمو !!!
احساس قدرت میکردم احساس می کردم که منتخب بودم و خبر نداشتم ...
خلاصه رفتیم تو حیاط تاب سواری تاب و روندیم و روندیم تا سرعت رسید به 140 بلند شدم ایستادم
و مدل سوپرمن که دستاشو مشت می کرد و پرواز میک
رد شدم و چشمام و بستم و رفتم ........
چشمام و که باز کردم خودم و رو تخت بیمارستان دیدم و خانواده محترم به همراه بچه های محل و تعداد کثیری از هوادارا همه دورم حلقه زده بودن ....
سرتون و درد نیارم واسه اینکه به زندگی عادی برگردم 1 ماه تحت مراقبت های ویژه بودم و بعد از اون تا سالها تو محل و در و همسایه و فامیل ملقب به (( امیر سوپر من )) بودم
* * * * * * * * * * *
پدر بزرگم خیاطه یه روز تعریف میکرد که یه گدا اومد مغازه منم گفتم پول ندارم اونم گفت پس شلوار بده
:ندارم
:پس کت بده
:ندارم
میگه یه نگاهی بهم کرد گفت پس مغازه رو ببند با هم بریم گدایی
من:l
اون:)
* * * * * * * * * * *
یادم میاد 6-7 سالم بود فک و فامیل خونمون ناهار جمع بودن خلاصه موقع ناهار بود که با بچه های فامیل دیدیم داییم یه طوری نشسته شلوارش از پشت رفته پایین اون خط مبارک باسنش افتاده بیرون با یه جنگل پشمو پیلی ! منم از همه بچه ها کوچیکتر بودم اونا هم منو شیر کردن که یه لیوان آب بریزم اون تو ! ازونا اصرار از من انکار خلاصه با وعده و وعید خر شدم رفتم ماموریت رو انجام دادم ! آقا دایی مارو میگی اینگار که برق سه فاز گرفتتش سر سفره :)
منم کتکی خوردم از بابام که دیگه فرق خر با خان دایی رو تشخیص نمیدادم او بچه های فامیل هم به هیچ کدوم از وعده و وعیدا عمل نکردن نامردا :( !
* * * * * * * * * * *
چند هفته پیش یه فکری به ذهنم رسید خودم خیلی باش حال کردم
برنامه ای رو که اجرا کردم این بود.
اول یک برنامه تغییر صدا dl کردم که صدامو تغییر بدم و باهاش صدا مجری رادیو در بیارم . خلاصه سوالارو با صدای اوون یارو پرسیدم بعد خودم جواب سوالاشو با صدای خودم دادم
سوالا هم در مورد این بود که مثلا من یه اختراع مهم کردم...
خلاصه این فایل آماده شد و ریختم رو گوشیم
رفتم پیش خانواده گفتم رادیو ساع
ت 3/5 بام مصاحبه کردن
بابام هنگ کرد و می پرسید برا چی آخه؟
گفتم حالا می بینید دیگه
ساعت 3/5 شد با FM transmitter اجراش کردم
رادیو آوردم و گذاشتم رو اون موج
آقا بابام بنده خدا بدجور شوکه شد (اینم بگم از این چیزا استفاده نمی کنه سنش بالاس) آخرش اشک شوق می ریخت می گفت بابا فرمول این چیزیو که ساختی به کسی نگی ...
* * * * * * * * * * *
پشت فرمون بودم داشتم از یه کوچه تنگ رد میشدم که یهو یه ماشینه از پارکینگ اومد بیرون مجبور شدم وایسم تا اون بره (چون ماشینش نصف کوچرو گرفته بود)، رانندش یه دختره بود...
پیاده شد از ماشین که بره در پارکینگ رو ببنده منم وایساده بودم که بیاد بشینه تو ماشین راه بیوفته منم حرکت کنم...
یهو دیدم دوست دخترم داره زنگ میزنه!!! گوشیو برداشتم گفتم جانم؟؟؟
گفت کجایی؟؟ گفتم تو خیابون... دوست دخترم: دروغ
میگی، پس چرا صدا خیابون نمیاد؟؟ یه بوق بزن ببینم؟؟
منم یه بوق زدم یهو اون دختره راننده اون ماشینه که از پارکینگ اومده بود بیرون داد زد که : واایــــسا دیگــــــــه گل پسر الان در رو میبندم میام...
دوست دخترم: ااااااای کثااافت بیشرف صدای کی بود؟؟؟ با کدوم ... خانومی رفتی تو خونه که داره در پارکینگو میبنده بیاد؟؟؟ خیلی آشغالی دیگه زنگ نزن به من عـــــوضی...
* * * * * * * * * * *
پسر عمم با یه دختره دوس شده بود فک کنم اولین بارش بود؛ میخواستن برن کافی شاپ؛ بهم اس داد گفت چی بخوریم که هم باکلاس باشه هم ارزون؛ من فینگلیش اس دادم moz bastani (موز بستنی) بخور؛ رفته بود هرکافی شاپی پرسیده بود بهش خندیدن گفتن نداریم؛آخرش فهمیدم میگفته موز باستانی دارین؟
یعنی اینا لکه ننگ فامیلنا
تا حالا دقت کردین
- تا حالا دقت کردین خارجیا تو آسانسور همه رو به در آسانسور وایمیسن ولی ما ایرانی ها رو به هم!
- تا حالا دقت کردین مامانا بعضی وسایلشون رو یه جاهایی قایم میکنن که اگه 10 تا گروه تجسس هم بیاد نمی تونن پیداش کنن!
- تا حالا دقت کردین وقتی برمی گردیم خونه و می خوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیم رو برداریم،
با زانو و با زحمت زیاد می ریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم!
- تا حالا دقت کردین وقتی برای امتحان یک کاری انجام میدین خوب درمیاد
اما وقتی که موقع انجام همون کار برای مقصود اصلی می رسه همه چی خراب می شه.
- تا حالا دقت کردین هر چی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره، برنامه در حال پخش جذابتره!
- تا حالا دقت کردین بعضی ها هستن که وقتی میشینن تو ماشین حاضرن 45 دقیقه کمربند ایمنی
رو بگیرن تو دستشون، ولی قفلش رو جا نندازن! کلا چه آدمای صبوری، خسته نباشن.
- تا حالا دقت کردین یک ساعت مونده به امتحان به این فکر میفتیم
که اگه فقط یه کم زودتر می خوندیمش 20 میشدیم؛ چه راحت بود!
- تا حالا دقت کردین «موفق باشید» های استاد آخر برگه امتحان،
جواب همون «خسته نباشید» هایی هستش که وسط درس دادنش می گفتیم!
- تا حالا دقت کردین ده درصد آخر باتری گوشی چه با برکته !!
- تا حالا دقت کردین تو مدرسه و دانشگاه همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم تعطیل میشن؟ چرا؟؟
- تا حالا دقت کردین هرکی پراید داره میخواد بفروشه ۲۰۶ بگیره !
- تا حالا دقّت کردین هر از گاهی که حوصله ندارین یه آهنگ شاد
تو سرتون واسه خودش Play میشه ؟ دست بردار هم نیست !
- تا حالا دقت کردین ۹ ماهی که تو شکمِ مامانمون هستیم، جزء سنمون حساب نمیشه ؟!
- تا حالا دقت کردین همه مجری های صدا و سیما دوست دارن بیشتر در خدمت مهمان برنامه باشن اما وقت برنامه این اجازه رو بهشون نمیده ؟
- تا حالا دقت کردین بعضی حرفارو هر چقدم بقیه بگن
تا خودت تجربه نکنی و به غلط کردن نیفتی باور نمی کنی !
- تا حالا دقت کردین وقتی یه آهنگ قدیمی گوش میدیم، به جایی اینکه
به خود آهنگ گوش بدیم به خاطرههایی که با آهنگ داشتیم فکر می کنیم !
- تا حالا دقت کردین اونقدر که پراید جون ایرانی هارو گرفت اسکندر مقدونی و چنگیز خان نگرفتن ؟!
- تا حالا دقت کردین وقتی يه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده میکنه
تو مدت فیلم یه جوری نگاتون میکنه که انگار خودش فیلمو ساخته
جالب انگیز
بنده خدا استاده بزور جلو خنده اش رو گرفته بود گفت : بفرما عزیزم شما دیگه بزرگ شدی نیازی نیست برای دستشویی رفتن اجازه بگیری. منم از خجالت سرخ شدم. کلی هم هول کردم اومدم رفتم بیرون تا پامو از در گذاشتم بیرون باز کلاس مثل بمب منفجر شد. آخه انقدر هول بودم وقتی می خواستم از کلاس برم بیرون اول در زدم بعد درو باز کردم رفتم بیرون ...
همچین فامیلای نابغه ای داریم ما !
اینقدر گوشیمو گم و گور کردم، با زنگ زدن به شمارم پیداش کردم که الان جورابمم پیدا نمیکنم میخوام بهش زنگ بزنم :)
بچه که بودیم میرفتیم مسافرت به هر هتل بزرگی که توی شهرهای بین راهمون میرسیدیم بابام میرفت میگفت: میشه این بچه هارو ببرم دستشویی؟؟ :) خلاصه اینکه ما از هتلهای بزرگ و چند ستاره فقط توالتاشو دیدیم :|
یک نفر تعریف می کرد که:
یکی از فامیلامون از شهرستان اومده بودن خونه ما،نزدیکه دو هفته پیشمون موندن
مامانم بلاخره خسته شد یه روز ظهر خیلی جدی بهشون گفت:روزه آخری که میخواستین برین میخوام گوشت در بیارم از فریزر آبگوشت درست میکنم،راستی کــــــــــــــــــــی میریــــــــــــن؟؟؟؟؟ :)
مهمونامون :|
یه دوست دخترم ندارم اسمش دنیا باشه ،
ماشینم داشته باشه ،
باهاش دعوام بشه تو ماشینه خودش ،
بهش بگم :
وایسا دنیا ، واااایسا دنیا ، من میخوام پیاده شم :D
بچه محلمون دو سه تا مرغ داشت
الان دو روزه كه نه از خودش خبريه نه از مرغاش !!
احتمالاً مرغ آ رو فروخته و زده تو كار ساخت و ساز !!!
:|
امروز بابام از سرکار اومد خونه حسابی از گرمای هوا کلافه بود
منم داز کشیده بودم داشتم تی وی میدیدم
پاش گیر کرد به من با کله اومد رو زمین
این داداشمم تا دید بابام خورد رو زمین هار و هار و هار خندید
یعنی اگه وساطت مامانم نبود الان قتل عام فجیعی رخ داده بود
بچه که بودم قارچخور بازی میکردم ، بعدش فک میکردم قارچ بخورم بزرگ میشم !
واسه همین مدتها راه میرفتم و سرم رو میزدم زیره تاقچهی خونهمون که ازش قارچ دربیاد بخورم !!!
دیگه داشتم ضربه مغزی میشدم که بابام کارگر گرفت تاقچه رو خراب کرد !!!
اون معلمی که موقع روخونی میدید من دارم با بغل دستیم حرف میزنم یهو میگفت ادامشو تو بخون به روح اعتقاد داشت آیا؟
بابام: بذار یکم منم برم تو فیس بوکت ببینم چه غلطی میکنی که صب تا شب اونجایی
من: نمیشه، شخصیه
بابام: باید بذاری
من: اصن فکر کن شُرتمه،در این حد شخصیه
بابام: شُرت که شخصی نیست، قدیما من و عموت شرت همُ میپوشیدیم!!!
نمیدونم الان دوست دخترم خوابه یا بیداره، شمارشم ندارم بپرسم!! :(
من اگه یه لباس یا شلوارو یه هفته نپوشم، مامانم به دستمال یا دستگیره تبدیلش میکنه. :|
باورم نمیشه که امسال تو سریالای ماه رمضون از روح خبری نیست ....
اصن روح انگیز شده بودیم تازه :))
دقت کردین دخترای فامیل هیچکدوم دوس پسر ندارن اما همینکه ازدواج میکنن به همه میگن که ۶ سال دوس بودن؟
سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 26 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.