دنیای فانتزی من 4

یکی از فانتزی های خسته ی زندگیم اینه که

بعد از سی سال به عنوان یه اسطوره پاشم برم دانشگاه، وقتی از ماشین پیاده میشم یه نگاه خسته

بندازم به ورودی دانشگاه و یه تراول پنجاهی ول بدم تو صورت راننده تاکسی و با بغضی تو گلو بگم: بقیه

شم واسه خودت...

یاروهم پیاده شه قفل فرمونو تو صورتم خورد کنه بگه: مرتیکه بزززززز..... کرایه 120 هزار تومنه (انصافا حق

داره... حواسم نبود سی سال دیگه همه چی گرون میشه)

در هر حال دارم میام تو، که دم در حراست "ســـیّد" بهم گیر میده و میگه: کارت یا پرینتتو نشون بده. منم

بگم: سیّد... منم.... رضــــااااا... پرینت ندارم اینقدر به من گیر نده!!

بعد که دارم میام وارد محوطه بشم همه دانشجوها یک صدا داد بزن: عطر گل محمدی، به دانشگاه خوش

اومدی. من رو هم بگیرن رو دستاشون و ببرن تا دم تریبون، منم از پشت تریبون سخنرانیمو شروع کنم

( این یه تیکه رو خواهشا با ریتم "عمو سبزی فروش" بخونید.)

- آهای دانشجو ها !

- بـــــــــلــــــه-

آهای دانشجو ها !

- بـــــــــلــــــه

- واحداتون پاسه؟

- بـــــــــلــــــه

- مخاطبتون خاصه؟

- بـــــــــلــــــه

آخرشم بگم بچه ها... درس بخونید. هیچی مثل درس خوندن آدمتون نمیکنه !!!

بعد یکی از دانشجوها بگه: زر نزن اسکل.. تو خودت سی سال پیش 17واحد ورمیداشتی 7 تا رو هم

پاس نمی کردی، هرروز اینجا بودی. یهو همه قاطی کنن بیان منو زیر مشت و لگد لـِـــه (لح) کنن تا صدای

اورانگوتان تو چرخ گوشت بدم و تن لشمو ببرن سمت افق و محو شم !

.

.

.

.

دوست عزیزی به نام عباس جوون سوال کردن: سی سال دیگه، ســـیّد پیر نشده؟ سوال خوبیه، اگه متن

رو با دقت خونده باشین میبینین که یه لرزش عجیبی تو صدای سیّد موج میزنه

دوست دیگری پرسیدن: سی سال دیگه هنوز با تاکسی میری اینور و اونور؟ در پاسخ باید بگم به شما

ربطی نداره، من سی سال دیگه قراره به یه مشکل مالی بخورم ماشینمو بفروشم، دیـــگه سوال

شخصی نپرسید.

فقط برای خنده 2

بچه بودم فک میکردم گوَزنا شوهر آهوا هستن :|

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

اخرش ما نفهمیدیم تو رو بوسی کردن باید دوتا بوس کنیم یا سه تا لامصب خیلی شرایط سختیه یهو میخوای سه تا بوس کنی طرفو ، اون دوتا بوس میکنه جا خالی میده وسط جمع ضایع میشی :|

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

دو تا دختر یکی خیلی خوشگل یکی خیلی زشت میرن تو یه شرکت واسه مصاحبه که اونجا یکی شون استخدام بشه. مدیر شرکت یه نگاه بهشون میندازه و میگه قیافه اصلا برای من مهم نیست مهم فرهنگ و علم شماست. از خوشگله میپرسه که جمعیت ایران چند نفره ؟ میگه هفتاد میلیون. مدیر میگه آفرین درست جواب دادی. رو میکنه به زشته میپرسه خوب این هفتاد میلیون رو یکی یکی نام ببر!

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم
رفتم یه کم بتادین تو دستم ریختم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم گفتم وای خون دارم خون بالا میارم
مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری تو اون اینترنت بی صاحاب برو توالت فرشامو کثیف کردی ..
بابام کلا محلم نذاشت
داداش کوچیکم هم داشت از خوشحالی بالا پایین میپرید و میگفت اخ جون کیان بمیره اتاقش مال من میشه

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

مادربزرگم همیشه میگه موقع خوردن آب حتما ۳ بار بسم اللّاه بگید , چون ۳ تا جن در آب وجود داره …. . . . ۲ تا هیدرو جن و ۱ اوکسی جن :|

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

مهندسین آی تی سعی کنن ببــینن نمیتونن یه کاری کنن،
امسال عید دیدنی به صورت آنلاین برگزار بشه ؟!
ما دیگه از اینجا پا نشیم !

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

زنم اس ام اس داده شب با پیتزا میای خونه, وگرنه میخوام 100 سال سیاه نیای!!! البته اصل جمله کمی ادبیاتش عاشقانه تره, اما خب معنیش همین میشه که گفتم!!!

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

نشستیم تو تاکسی،راننده می پرسه: کجا تشریف میبرین؟
دختر عموم میگه میریم شال بخریم!!
فکو فامیله داریم؟ :)))))

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

خانوادگی دور هم جمع شده بودیم.همه بودن..عمه.عمو.دایی..خاله..پدربزرگ و مادربزرگا..من و دخترخالم یه گوشه نشستیم داشتیم مسخره بازی درمیاوردیم میگفتیم میخندیدیم.یهو موقع مسخره بازی لبمو گاز گرفتم اخ گفتم .اونم هرهر با صدای بلند خندید..همه برگشتن طرف ما مارو نیگاه کردن که ببینن چی شده؟ جمعیت همه ساکت به ما زل زدن.منم خواستم بگم. لبمو گاز گرفتم.اشتباهی برگشتم گفتم:
هیچی!! محکم لبمو گاز گرفت!!
اب شدیم اون وسط!! ا.هیچی دیگه از این به بعد نمیزارن منو دخترخالم تنها باشیم.حیثیتمون فنا شد...

- - - - - - - - - - - - - - -

من یه دوستی داشتم خیلی خیلی چاق بود واسه همین اعتماد ب نفسش خیلی کم شده بود ی بار داشت گریه میکرد رفتم گفتم چی شده؟ چرا گریه میکنی؟ گفت منم چاقم زشتم همه مسخرم میکنن همه پسرا بهم تیکه میندازن گفتم غلط کردن به من نشونشون بده خواستم خیر سرم آرومش کنم گفتم حالا چی بهت گفتن ؟؟ گفت امروز پسره بهم گف خانوم شما بترکی میری مرحله بعدی!!!! دگ مرده بودم از خنده نمیدونستم چی بگم بهش!!

- - - - - - - - - - - - - - -

رفته بودم سر جلسه پایان ترم بچه ها، سوالا رو هم اتفاقل خیلی سخت داده بودم، همین جوری وسط سالن وایساده بودم، ساکت ساکت ، تو حال خودم بودم که شیکم صاب مرده ما ناگهان قاااااااااااااااررررررررر قوووووووووووورررررررررت شااااااااارپشششششششششت جیییییییییییر خخخخخخخخخخ، یعنی خودم جا خورده بودم اعتراف می کنم خودم از صدای شکمم ترسیده بودم، خلاصه که آبروم رفت، نمی دونم نفرین کدوم دانشجو گرفتمون،
خواهرم میگه دانشجوها حق دارن موضوعی برای خندین به استاد داشته باشن

- - - - - - - - - - - - - - -

اعتراف میکنم بچه بودم رفته بودیم روستا خونه ی یکی از اقوام، غروب که گاو و گوسفندا از چرا برمی گشتن، من میرفتم همشونو به سمت طویله آشنامون هدایت میکردم..
ینی یه حس مامور راهنمایی و رانندگی بهم دس میداد تازه بعضیاشونم که نوبت رو رعایت نمیکردن جریمه میکردم راشون نمیدادم!
دیگه اون شب کل اهالی روستا سرگردان و حیران و نگران و فانوس به دست توی اطراف روستا به دنبال گاو و گوسفنداشون میگشتن!!

- - - - - - - - - - - - - - -

یکی از دوستام تعریف کرد برام!!! میگفت یه روز ک سوار تاکسی بودم..یه خانوم خیلی با حجاب اومده بود سوار تاکسی شده بود..بعد موقع دادن کرایه ک شد..دست گذاشت تو جیبش ی موچین دراورد پول رو گذاشت لای موچین داد ب راننده..راننده هم نامردی نکرد بقیش رو گذاشت لا انبر دست بهش برگردوند..عاقا این دوست ما میگف تا اخر مسیر من از خنده داشتم میترکیدم.!!!:)))

- - - - - - - - - - - - - - -

دم غروبی رفتم ماشینو تمیز کنم موقع تمیز کردن یه تراول 50 تومنی پیدا کردم صداشو در نیاوردم کارم تموم شد اومدم بالا دیدم بابام میگه یه تراول 50 تومنی پیدا نکردی تو ماشین؟ گفتم چرا پیدا کردم اما نمیدم گفت عیب نداره من فکر کردم گم کردم دست تو باشه دست غریبه نباشه آقا ساعت 8 رفتم شارژ بخرم دیدم یه اس ام اس اومد یه تومار خرید توش بود زنگ زدم گفتم پول ندارم گفت از 50 تومن خرج کن بهت میدم هیچی اقا 2500 هم از جیب دادم اومدم دیدم داره دبه میکنه منم وسایل رو برداشتم گفتم میبرم میفروشم گفت برو بهتم میاد هیچی دیگه الان کسی تاید،مایع ظرفشویی، روغن، رب،تن ماهی،مرغ و ... میخواد یه ندا بده رو دستم مونده :(

دنیای فانتزی من 3

یکی از فانتزیام اینه که دارم با یه پراید هاچ بک گوجه ای از افق میام خونه و دستم تو دماغمه و بینیمو در میارم گیلی گیلی میکنم و میندازمش تو خیابون بعد یهو گوشیم زنگ میخوره منم تبلت جدید اپلمو از تو جیب شلوار کردیم که 1600 تا پیلیسه داره در میارم و میگم بنال :))
بعد اون یارو میگه بهتره خودتو از این بازی بکشی بیرون :))
میگم کدوم بازی کککصصصاااااااافططط :))
میگه همون بازی کثیف :))
بعد من متوجه میشم وارد یه بازی کثیف شدم و سریع گوشیمو قط میکنم و میرم تو یه حموم عمومی خوب خودمو میشورم که از این بازی کثیف بیام بیرون:)))))
بعد دوباره یارو زنگ میزنه ازم تشکر میکنه و میگه ولی خداییش گوشیت خیلی زاقارته بهتره یه گوشی جی ال ایکس بگیری بعد من یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش میکنم و میگم داداش شلوار کردی مال همچین موقعیتاییه دیگه :))
خداییش اون صبر و حوصلتون تو حلقم ینی بازم میخواین ادامه بدم....:))

سوتی های شنیدنی


اهواز از دیشب بارونیه. صبح که بیدار شدم گفتم برم پارک جلو خونه قدم بزنم زیر بارون تنهایی فاز میده! وقتی رفتم پایین همسایه بالایی و دخترشو جلوی آسانسور دیدم اونا منو ندیدن منم به روی خودم نیووردم و رفتم تو کوچه. به علت آب گرفتگی شدید نشد برم پارک برگشتم داخل تو پارکینگ همسایه پایینیمونو دیدم شروع کرد به احوال پرسی منم گرم جوابشو دادم یهو دیدم جلو ماشین همسایه بالاییمونه و داره با اون صحبت می کنه!!!! پریدم تو آسانسور از محل جیم زدم!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

عروسی دعوت بودم خیلی دیر رسیدم 5 دقیقه مونده بود شام بدن! خیلی با عجله رفتم تو که دیگه دیرتر از این نرسم.. از در که رفتم تو یکی از صاحاب مجلسا رو دیدم، بغل دستشم پدر داماد نشسته بود.اومدم باکلاس صحبت کنم گفتم: سلام خوب هستین؟ خیلی خوش اومدین...
با پدر داماد که احوال پرسی میکردم تازه فهمیدم به قبلیه چی گفتم =))

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بابام داشت به دوستش شنا یاد میداد گفت حالا پاهای عقبتو تکون بده ! :|
بهش گفتم : بابا آخه پای عقب چیه ؟
.
.
.
.
.
.
گفت : خفه شو ، اینا اصطلاح های شنا هستش . وقتی نمیدونی الکی زر نزن ! :|

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اعتراف میکنم چند دقیقه پیش به احمقانه ترین شکل ممکن تو مسابقه ی رادیو ورش شرکت کردم و خلاصه وسط برنامه گند زدم.
و دیگه تلفن رو قطع کردم. صدای مجری رادیو ورزش اینجوری شده بود -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

امروز سر جلسه امتحان یه لحظه اومدم ورقه سوالام و با دوستم عوض کنم برگه منو گرفت برگشو بهم نداد
یهو مراقب اومد بالا سرم یهو دید گفت:
برگه سوالات کو؟ اقا منو میگی یه دفعه برگشتم گفتم برگم کو؟
گفتم شاید افتاده زمین نگاه کرد گفت نیست یهو این رفیقم گفت :ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا برگه تو دست من چیکار میکنه؟
من
مراقب
سروش
جالب اینجاست اخر سرم برگه خودمو بهم داد
ایی خدااااااااااااااااااااا

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دیروز میخواستم برم رادیولوژی از دسته شکستم عکس بگیرم .کناره خیابون منتظره ماشین بودم. به جای اینکه بگم مستقیم گفتم "رادیولوژی" !!!!راننده وایساد با چهره ای متعجب گفت اونجا دیگه کجاست؟!! :)

داستان جالب

يك خانم روسي و يك آقاي كانادايي با هم ازدواج كردند و زندگي شادي را در تورنتو آغاز كردند .طفلكي

خانم ، زبان انگليسي بلد نبود اما مي توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند. مشكل وقتي شروع شد كه

خانم براي خريد مايحتاج روزانه بيرون رفت.

يك روز او براي خريد ران مرغ به مغازه قصابي رفت.اما نمي دانست ران مرغ به زبان انگليسي چه مي

شود . براي همين اول دست هايش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پايين كرد و صداي مرغ درآورد. بعد

پايش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.

روز بعد او مي خواست سينه مرغ بخرد. بازهم او نمي دانست كه سينه مرغ به انگليسي چه مي شود.

دوباره با دست هايش مانند مرغ بال بال زد و صداي مرغ درآورد. بعد دگمه هاي پالتو اش را باز كرد و به

سينه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سينه مرغ داد.

روز سوم خانم ، طفلك مي خواست سوسيس بخرد. او نتوانست راهي پيدا كند تا اين يكي را به

فروشنده نشان بدهد. اين بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد !

براي خواندن ادامه داستان به پايين صفحه برويد

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

با خودتون چي فكر كرديد؟

حواستون كجاست ؟

شوهرش انگليسي صحبت مي كرد

دنیای فانتزی من 2

یکی ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ...

با دوس دخترم سوار ماشین شیم بعد همینطور که با سرعت داریم میریم سمت شمال

یهو سپیده زنگ بزنه بگه ببین رضا من تو ماشینت یه بمب گذاشتم اگه ترمز کنی یا سرعتتو کم کنی با اون دختره ایکبیری (دوس دخترم)

میرین رو هوا بعد من با عصابنیت بگم نــکــبــت منو از بمب میترسونی؟ برو از خدا بترس ! من فقط نگران جونِ دوس دخترمم !

بعد موبایلو پرت کنم بیرون بعد با مُـشت بکوبم رو فرمون داد بزنم لـعنتییی (لامـصب خـَـعلی جذبه داره این حرکت)

بعد به دوس دخترم بگم تو بپر پایین بعد اون بـگه نــه من بدون تو هیچ جایی نمیرم

بعد منم با عصابنیت بگم زِر نزن نِـفـله مگه میخوام برم پیک نیک تو خودتو نجات بده

بعد بپره پایین منم پامو بزارم رو گاز ولش کنم برم تو دلم بگم آخییییییش از شر این یکی‌ هم راحت شدم

بعد یه سیگار روشن کنم برم تو مه‌ جاده محو به شم

فقط برای خنده

قبض برقمون اومده ۱۸ هزار تومن !
بابام : مطمئنی ۱۸ هزار تومنه ؟!
شاید ۱۸۰ هزار تومن باشه !
من : نه .. همون ۱۸ هزار تومنه
بابام : مطمعنی قبض ماس ؟!
من : آره
بابام شاید قدیمیه ؟!!!!
من : نه بابا واسه همین دورَس!
بابام : شاید به تومن نوشته !!
من : نــه
بابام تا الان نزدیکِ ۵۴ رکعت نماز شُکر خونده ! :))

- - - - - - - - - - - - - - -

چند روز پیش تو بیمارستان یه آقاهه شیک پوش ، فیش عابر بانک 400 هزارتومنی رو به همراه کارت اشتغالش تو صدا سیما بهم نشون داد و گفت من فقط 20 هزار تومن کم دارم که با بیمارستان تسویه کنم. تا فردا هم به حسابت پس میریزم. داری؟. گفتم شرمنده. رفت اونورتر به یکی دیگه کفت. طرف 20 تومن بهش داد. تعقیبش کردم. دم در بیمارستان کفشاشو واکس زد و رفت تو حیاط. یه ربع بعد دوباره اومد و از یکی دیگه 20 تومن گرفت!.
همینطور مونده بودم که چرا ملت اینقدر راحت اغفال میشن!. یعنی تو بقیه مسائل هم به این راحتی اغفال میشن!؟...

- - - - - - - - - - - - - - -

باز میگن چرا اعصاب نداری...
این پسره جاستین بهترین خواننده سال شد...
رمز موفقیتش این بود که مامیش وقتی کوچیک بود کلیپ اواز خوندشو تو یوتیوب گذاشت...
اونوقت توقع دارین من که تا میخوندم ننم با دمپایی ابری خیس میزد تو دهنمو میگفت مرض ساکت سرمون رفت معروف بشم؟؟؟
من چی ازون جاستین کم داشتم...
:|

- - - - - - - - - - - - - - -

بــرای یـک زن بـیسـت سـال طــول مـی کـشـد تـا از پـسـرش مـردی بـسـازد ، امـا یـک زن دیـگـر ظــرف بیـسـت دقـیـقـه او را خــر مـی کــنـد !

- - - - - - - - - - - - - - -

ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺑﭽﻬﻪ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﺣﺎﻓﻆ ﮐﻞ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﻫﻤﺴﻦ ﺗﻮﺋﻪ! ﯾﻬﻮ ﺑﺎﺑﺎﺷﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ
ﺣﺎﻓﻆ ﮐﻞ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﺎﻧﺎﻟﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ :|

- - - - - - - - - - - - - - -

اون تیکه ی آخر پیتزا که سیر شدی و می مونه و خورده نمیشه
همون لعنتیه که روحش وقت گشنگی میاد سراغت ..!

- - - - - - - - - - - - - - -

در ايام امتحانات، خونه باشم ولي درس نخونم خيالم راحت تر از زمانيه كه برم بيرون و از درس نخوندن عذاب وجدان داشته باشم

- - - - - - - -این دوتا برای خنده نیست- - - - - - - -

از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند؟؟
شما چطور 60 سال با هم زندگی کردید !!
گفتند ما مربوط به نسلی هستیم که
وقتی چیزی خراب میشد تعمیرش میکردیم نه تعویضش..

- - - - - - - - - - - - - - -

پشت ویترین مغازه ها
جنس هایی هست که خیلی گرونن
یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه
اما گاهی یه گوشه ای، یه چیزی میذارن، که شاید کهنه باشه، شایدم معمولی!
اما روش نوشته " فروشی نیست "

آدم باید از اون جنس باشه.......!

- - - - - - - - - - - - - - -

 شوهره شب دیر برمیگرده خونه از مهمونی ....
زنش سرش داد میزنه میگه : اگه دو روز منو نبینی چه احساسی خواهی داشت ؟؟؟
شوهره خیلی خوشحال میگه : این خیلی عالی میشه ....
دوشنبه گذشت و شوهره زنش رو ندید ....
سه شنبه و چهارشنبه هم گذشت ....
پنجشنبه , وَرمِ چشم شوهره کمی بهتر شد و تونست با گوشه چشمش زنش رو ببینه ....

- - - - - - - - - - - - - - - -

نامه شوهری به زنش :))))
عزیزم این ماه نتونسم حقوقم رو برات بفرستم به جاش برات صد تا بوس فرستادم!
جواب نامه:
...
عزیزم از این که برام صد بوس فرستادی ممنون.
اینم شرح خرجها:
معلم بچه ۵ بوس،صاحبخونه ۳۰بوس،با سوپر مارکت به تفاهم نرسیدیم یه جور دیگه حساب کردیم،علی‌ آقا میوه فروش بوس نمیخواد میگه بچه می‌خوام،اکبرآقا قصاب اونو موندم چیکار کنم ؟

- - - - - - - - - - - - - - - -

مرد جوان وارد طلا فروشی شد و حلقه‌ای را انتخاب کرد. طلا فروش پرسید: «آیا می‌خواهید داخل حلقه نوشته‌ای حک شود؟»
مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود : تقدیم به عزیزترینم، آلیس.»
طلا فروش پرسید: «آلیس خواهر شماست؟»
مرد گفت: «نه او دختری است که قرار است با هم نامزد شویم.»
طلا فروش گفت: «من اگر جای شما بودم این را داخل حلقه نمی‌نوشتم. اگر نظر شما یا او عوض شود دیگر نمی‌توانید از این حلقه استفاده کنید.»
مرد گفت: «پیشنهاد شما چیست؟»
طلا فروش گفت: «این را تقدیم می‌کنم: به اولین و آخرین عشقم. با این کار شما می‌توانید از این حلقه بارها استفاده کنید. من خودم هم همین کار را کردم!!»
(عجب ... بوده طلا فروشه..)

- - - - - - - - - - - - - - - -

یه بار کلاس اول دبستان بغل دستیم بهم گفت: مسخره ...
منم گفتم : اسم بابات اصغره ...
عاقا این دیگه تا آخر سال گیر داده بود که تو اسم بابای منو از کجا میدونی..!

- - - - - - - - - - - - - - - -

امروز سر کلاس یودم دیدم بابام زنگ میزنه بهم، گفتم نکنه اتفاقی افتاده!
رفتم بیرون جواب دادم دیدم نه سلامی نه علیکی میگه: من الآن جلسه م بعدا تماس میگیرم!
 

یک خانم ایرانی در روز قیامت

خانم های ایرانی اون دنیا هم از چونه زدن دست بر نمی دارن. می گی نه، نگاه کن
.
.
.
خانم من فقط مامورم. به من گفتند بشمار، حالا هم شمردم. شما کلا ۱۱۰۳۰۵ رکعت دارید.
ولی من همه را خوندم. نمی شه یه کاریش بکنی.
دست ما نیست به خدا. ولی چشم؛ روندش می کنم. ۱۱۰۵۰۰ خوبه؟
عجب گرفتاری شدیم. من می گم همه را خوندم. گرد نمی خواد بکنی. همان هایی که خواندم را بهم بده.
عرض کردم. مبلتان چرمی بوده. یارو یافت آبادیه مبل ساز، چرمش را از چین وارد کرده..
اینها ذبح شرعی نمی کنند. چرم حکم مردار را داشته و نجس بوده. شما می نشستی روش؛ حواستان نبوده دستتان عرق..
من این هایی که می گی اصلا حالیم نیست. من همه اش را خوندم. یک جایی اشتباه کردی. از جام تکان نمی خورم تا درستش کنی .
ببینید خانم فیلمش هست. ما از لحظه لحظه اعمالتان فیلم گرفتیم. ببینید.
ای خدا مرگم بده. این چیه؟
بگذارید رد کنم اینجاش را. خب. همین جا. ببین خانم اینجا که زوم کردم رو مبل نشستید و ..
این منم؟
بله خانم. این هم همان مبلیه که..
چقدر چاق افتادم اینجا.
چه عرض کنم؟ می تونم کمی کنتراستش را بیشتر کنم ولی نرم افزارم قفل شکسته است، اسکیل را عوض نمی کنه.
آقا میشه این عکس را برام بریزی؟ خدا از حسابرسی کمت نکنه.
فلش دارید همراتان؟
چه حرفی می زنی. من تازه یک ساعت پیش از قبر درآمدم. فلشم کجا بود؟ نمی شه بریزی رو سی دی.
سی دی خام ندارم. بریزم ته این سی دی؟ طوریش نیست؟ اعمال یک بابایی است که در جنینی تلف شد. باقی سی دی خالیه.
جا میشه؟
آره بابا. هر سی دی جهان آخرت ۷۰۰۰ گیگ جا دارد
پس قربون دستت یک موزیکی چیزی هم بریز ته اش.

لبخند

پسر داییم بعد از 10 سال از آمریکا اومده
نشستیم داریم حرف میزنیم حرف شده از گرونی و قیمت دلار
مامانم میپرسه: دلار الان تو آمریکا چنده؟؟؟

- - - - - - - - - - - - - - - -

پسرا 18 مـــاه میــرن خـــدمت
اندازه ی 14 سال خاطره تعریف میکنن !!
همشونــم قهـــــرمان پادگــان بودن!

- - - - - - - - - - - - - - - -

دختره قیافش شبيه بقيه پول ماسته...
هيکلش مث متکا لوله اي، بعد تو پروفایلش زده :
Im( ... ) and I know it
اینو آدم بره به کی بگه آخه ....
پس آمریکا کی حمله میکنه ؟

- - - - - - - - - - - - - - - -

ما اگه یه خونه با 10 تا اتاق هم داشته باشیم، این 4 تا اعضای خونواده ی ما یه طوری خودشون رو تو خونه پخش میکنن که توی هیچ نقطه ای از خونه نشه تنها باشی !! یعنی بارسلونا هم این طوری از فضاهای خالی زمین استفاده نمی کنه !!

- - - - - - - - - - - - - - - -

اونایی که میرن پیتزا فروشی و فست فود
اونوقت تو اون شلوغی میشینن فقط سالاد سفارش میدن؛
مثِ اونایی ان که میرن تایلند
واسه ادامه تحصیل !

- - - - - - - - - - - - - - - -

انکار نکنید، همتون حداقل یه بار تو بچگی‌ در یخچال رو آرم میبستین و از لای درش به زور نیگا میکردین ببینین کی‌ چراغش خاموش می‌شه !!!

- - - - - - - - - - - - - - - -

من یه سوال دارم
پس این ''حقـــــــوق بشـــــــر '' رو کِی میدن؟

- - - - - - - - - - - - - - - -

یکی از آرزوهام اینه برم توی یه رستوران و وقتی گارسون گفت چی میل میکنید، مثه تو فیلما بهش بگم: همون سفارش همیشگی! و سیگارم رو در بیارم و روشن کنم و محو موسیقی در حال پخش شدن توی رستوران بشم!
شما چطور؟

- - - - - - - - - - - - - - - -

من عاشق آخر والیبال نشسته ام که اینا یهو بلند میشن باهم دست میدن انگار دسته جمعی شفا گرفتن

- - - - - - - - - - - - - - - -

اين دستشويي عمومي هایی که درهاش نصف از بالا نيست نصف از پايين ،
وسطش هم يه سوراخ قد کله قند داره ..
ديگه اصلن چه کاريه!
يهو بيان همون وسط دور همدیگه بشینن دیگه !

- - - - - - - - - - - - - - - -

امکان نداره بخوای ظرفارو بشوری یه جایی از صورتت خارش نگیره ؟

- - - - - - - - - - - - - - - -

اصلا همون موقع که معلم اول ابتداییمون اومد گفت :
دستگاه فتوکپی خرابه برگه از دفترتون بکنید ...
باید قید این سیستم آموزشی رو میزدم و میرفتم خارج

- - - - - - - - - - - - - - - -

دلم میخواد لیلا فروهر رو ببینم ، ازش بپرسم خداییش چی جوری از «ای دل تو خریداری نداری» رسیدی به اشعار مولانا!
 

دوست داشتی بخند

شوهره شب دیر برمیگرده خونه از مهمونی ....
زنش سرش داد میزنه میگه : اگه دو روز منو نبینی چه احساسی خواهی داشت ؟؟؟
شوهره خیلی خوشحال میگه : این خیلی عالی میشه ....
دوشنبه گذشت و شوهره زنش رو ندید ....
سه شنبه و چهارشنبه هم گذشت ....
پنجشنبه , وَرمِ چشم شوهره کمی بهتر شد و تونست با گوشه چشمش زنش رو ببینه ....

- - - - - - - - - - - - - - - -

نامه شوهری به زنش :))))
عزیزم این ماه نتونسم حقوقم رو برات بفرستم به جاش برات صد تا بوس فرستادم!
جواب نامه:
...
عزیزم از این که برام صد بوس فرستادی ممنون.
اینم شرح خرجها:
معلم بچه ۵ بوس،صاحبخونه ۳۰بوس،با سوپر مارکت به تفاهم نرسیدیم یه جور دیگه حساب کردیم،علی‌ آقا میوه فروش بوس نمیخواد میگه بچه می‌خوام،اکبرآقا قصاب اونو موندم چیکار کنم ؟

- - - - - - - - - - - - - - - -

مرد جوان وارد طلا فروشی شد و حلقه‌ای را انتخاب کرد. طلا فروش پرسید: «آیا می‌خواهید داخل حلقه نوشته‌ای حک شود؟»
مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود : تقدیم به عزیزترینم، آلیس.»
طلا فروش پرسید: «آلیس خواهر شماست؟»
مرد گفت: «نه او دختری است که قرار است با هم نامزد شویم.»
طلا فروش گفت: «من اگر جای شما بودم این را داخل حلقه نمی‌نوشتم. اگر نظر شما یا او عوض شود دیگر نمی‌توانید از این حلقه استفاده کنید.»
مرد گفت: «پیشنهاد شما چیست؟»
طلا فروش گفت: «این را تقدیم می‌کنم: به اولین و آخرین عشقم. با این کار شما می‌توانید از این حلقه بارها استفاده کنید. من خودم هم همین کار را کردم!!»
(عجب ... بوده طلا فروشه..)

- - - - - - - - - - - - - - - -

یه بار کلاس اول دبستان بغل دستیم بهم گفت: مسخره ...
منم گفتم : اسم بابات اصغره ...
عاقا این دیگه تا آخر سال گیر داده بود که تو اسم بابای منو از کجا میدونی..!

- - - - - - - - - - - - - - - -

امروز سر کلاس یودم دیدم بابام زنگ میزنه بهم، گفتم نکنه اتفاقی افتاده!
رفتم بیرون جواب دادم دیدم نه سلامی نه علیکی میگه: من الآن جلسه م بعدا تماس میگیرم!

نصیحت حاجی

در کتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت (1945)، حاجی به کوچک‌ترین فرزندش درباره‌ی نحوه‌ی کسب موفقیت در ایران نصیحت می‌کند:

توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛
اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی!
سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه!
فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن!
چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه!
باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،
خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!
سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر!
از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه،
هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟
پررو، وقیح و بی‌سواد؛
چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!...
نان را به نرخ روز باید خورد!
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی،
با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!....
کتاب و درس و این‌ها دو پول نمی‌ارزه!
خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی!
اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند.
فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه‌ی قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!

خیلی جالبه که بعد از 67 سال هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد!!!
 

گاف بزرگ

چند ماه پيش تهران رفته بودم عروسى پسر عمم خيلى باحال و خيلى جذاب بود!
پسر دخترا يه سالن بودن بزرگترا يه سالن ديگه خلاصه منم خركيف كه كلى دختر اونجاست و مخ ميزنم!!!
اينا گير دادن كه برقص اگه نرقصى دلخور ميشيم ديگه داماد(پسرعمم) اومد گير داد منم پاشدم يساعتى رقصيدم!
همه حال كرده بودن بامن!
آقا من يدفه از دهنم پريد گفتم تكنو بلدم بزنم!!!
اينا ديگه گير دادن ول كن هم نبودن كه آخه! منم هى خودمو فوش ميدادم و سعى ميكردم برم بيرون گم و گور شم!
هرجا ميرفتم يكيشون منو ميديد و ميگرفت!!
رسيد نوبت تكنو زدن چند نفر رفتن و زدن بعد پسر عمم وسطو خالى كرد و منو انداخت وسط!
حالا فرض كنيد صد تا دختر پسر دورو برتن دارن نگات ميكنن منتظر توان! توام هيچى بلد نيستى و دارى سكته ميكنى!
ديدم فايده نداره شروع كردم رقص پا و حركتاي عجيب كه خودمم شاخ دراورده بودم! همه دست زدن سوت كشيدن داد ميزدن اسممو يه جوى گرفته بود منوها!
ديدم دخترا دارن نگام ميكنن جو گرفت يدفه يه پشتك زدم و همه جا سياه شد و ديگه هيچى نفهميدم !!!
بعداز چند ساعت چشامو باز كردم صبح شده بود ديدم تو بيمارستانم سرمو بستن خيلى هم درد ميكنه! تازه فهميده بودم چيشده:-D
چندنفر هم از بچه هاى عروسى اومده بودن عيادت نيش همه باز و خندان
ديگه طاقت نياوردن غش كردن از خنده!!!
يعنى يه همچين شخصيت جوى و موجى دارم من!!:-)

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دوستم تعريف ميكرد
كتاب دوست خواهرش پيش خواهرش جامونده بود اين رفيق ما هم فضول، رفته سروقت كتاب
تعريف ميكرد هر جند صفحه كه ميرفتي جلو، دختره نوشته بود:
خدايا امروز امتحان دارم كمكم كن خوب بشم و ...
بعد زير همون ميديدي نوشته:
خدايا اصلا ازت توقع نداشتم چرا كمكم نكردي!
يعني واقعا آدم اينا رو ميبينه به خودش اميدوار ميشه!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

یکی از بچه ها روایت میکرد:
رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین...
جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!!
منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!!
گفت : پاشو اینا رو بشمار!!
:|

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مرغ نداشتيم وبه سوپر محله مون سفارش دادم و گفتم سه تا سينه پوست كنده ميخوام و چهار تا رون بعد هر چي صبر كردم شاگردش نيومد تحويلم بده يكبار ديگه زنگ زدم گفت ببخشيد الان ميارم براتون بازم صبر كردم ولي نزديك ظهر بود وعصباني بودم از بدقولي شون بازم زنگ زدم و گفتم آقا پس سفارشم چي شد و ايشون هم خيلي دستپاچه گفت خانم بخدا رون و سينه هاتون آماده ..... بعد متوجه شد چي گفته و يك سكوت سنگيني برقرار شد O_oمنم كه ديگه نميدونستم چه جوري مكالمه روجمع و جور كنم گفتم باشه باشه فقط سريعتر بياريدشون!!!
فكر ميكنم مرغا از خنده زنده شدن و مجبور شد يه بار ديگه بكشدشون ...
پشت دستتمو داغ كردم ديگه به اين خاك برسرا نزديك ظهر سفارش ندم :/

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دیشب دراز کشیده بودم رو شکم بالشمم زیر دستم بود اس ام اس بازی میکردم پسر خالم در حال دویدن از رو پشتم رد شد گفتم اوخ مگه مریضی ... گفت مگه چی شده ...... نوه خالم که 6 سالشه گفت بابایی از روش رد شدی ببین چجوری خوابیده اونجاش داخون شد بابایی مثل اون دفه که مامانی شوخی کرد زد اونجات غش کردی !!!!!!!!!!!کن :ی پسر خالم :D خالم :O زن پسر خالم :)

 

به سلامتی مادر

به سلامتی زن شوهرداری که عاشقش شدم....
به سلامتی مادر

به سلامتیه همه مامانایی که هر وقت صداشون می کنیم میگن : جانم !
و هر وقت صدامون میکنن ، میگیم: چیه ؟ ها . . . ؟!

یک مادر می تواند ۱۰ فرزندش را نگهداری کند ، اما ۱۰ فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند !
به سلامتی همه مادر ها . . .

به افتخار همه ی مادر های مهربان و دلسوز ، جوانی هایت را با بچگی هایم پیر کردم
به موی سپیدت مرا ببخش ، مادر ، ای تمام هستی من !
سلامتی همه مادر ها . . .

به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت . . .

به سلامتیه مادرایی که با حوصله ای راه رفتنو یاد بچه هاشون دادن ، ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !

به سلامتی مادرا که وقتی با جارو برقی میان تو اتاق انگار چنگیز خان حمله کرده . . . !

سلامتی مادر وقتی غذا سر سفره کم بیاد ، اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .

به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !

به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره

تنها کسیکه وقتی شکمش را لگد می زدم ازشدت شوق می خندید مادرم بود ، به سلامتی همه مادرا . . .

به سلامتی اونی که وقتی از مدرسه می اومدم خونه ، میگفت از صبح تا حالا برات ۱۰۰۰ تا صلوات فرستادم تا امتحان تو ۲۰ بشی . . .

به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره . . . !

به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته . . .

ادعای عشق میکنیم و فراموش کرده ایم رنگ چشم های مادرمان را !
به سلامتیشون . . .
 

داستان بسيار عبرت آموز...

ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻦ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ کنن ﭘﺪﺭِ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻣﯽﮐﻨﻪ ،

ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﭘﺪﺭ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ،ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻪ،ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟّﻪِ ﻣﻮﺿﻮﻉ

ﻣﯽﺷﻪ ﺑﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝِ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻣﯽﮐﻨﻪ،ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﭼﺎﻟﻪﺍﯼ ﻣﯽﺍﻓﺘﻪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ

ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﺶ ﮔﻠﯽ ﻣﯽﺷﻪ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩه ﻭ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻟﮑّﻪﺍﯼ ﺑﻪ جا

ﻣﯽﻣﻮﻧﻪ،ﺷﺐ ﻓﺮﺷﺘﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺍﻭﻥ ﻟﮑّﻪﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮ

ﻃﺮﻑ ﮐﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ، ﺷﺐ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏِ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺭ

ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﯽﮐﻨﻪ،. ﻣﺎﺩﺭِ ﺩﺧﺘﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺎﺯﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻟﮑﻪ ﺭﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﻨﻪ. ﻓﺮﺩﺍ

ﺷﺐ ﺯﻧﮓِ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻣﺘﻮﺟّﻪ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﻭ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪﺍﯼ ﺭﻭ

ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﺪﻩ، ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﭘﻮﺩﺭ ﺷﺴﺘﺸﻮﻱ ﺑﺮﻑ

ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﻨﻨﺪﮔﻲ ﻓـــﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ، ﭘﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖِ ﺧــــــــﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸـــــﺪ

 

 درد و دل های خدا



درد و دل های خدا

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد
که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم
و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی
که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی
و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند،
و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است
و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی
و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم
تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)

وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی،
تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی
و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای. (اسرا 83)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)

پس کجا می روی؟ (تکویر 26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند
و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید
و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود
که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد
و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم
و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که
به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29)

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)


 درکـــــم کـنـیـــد

یکی از دوستام تعریف می کرد : با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی
بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش.
منم جوگیر شدم ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!
بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.
خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.
یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.
رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.
خلاصه حل شد.
یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.
دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.
اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی …
رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟
گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!
خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.
خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟
گف بله و یکی داد ... رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین.
الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.
خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام.
ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!
منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم!
یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…!
بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟
گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم!
کار همین شکلاته بود! شما درکم نمیکردین!
خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!
نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند، یه کاری کنید درکتون کنند.

صرفا جهت اطلاع

با این نرخ تورم کدوم پسری ازدواج میکنه؟!!! هان؟!!!
خانوما یکم توقعشونو کم کنن بلکه فرجی شد :D
طرف ماشین نداشت نمیشه زنش شد؟!!!
طرف خونه نداشت نمیشه زنش شد؟!!!
طرف حساب پس انداز تپل نداشت نمیشه زنش شد؟!!!
طرف ویلا نداشت نمیشه زنش شد؟!!!
شعور کجای اولویت بندی لیست توقعاتتونه؟!!! به فکر ازدواج با یه مرد باشعور باشید...
"هرچند پسر باشعور هم نایاب شده" :))))) اصن ولش کن مجرد بمونید :|


بابام داشت تلویزیون میدید یهو اهنگ داریوش پخش شد
بابام گفت وای من عاشق این آهنگم کلی باهاش خاطره دارم داشت با اهنگ حال میکرد که
مامانم اومد زد شبکه 4 اخبار ناشنوایان
رو به بابام گفت خیال کردی نمیدونم این اهنگ تورو یاد اون دختره چش سفید میندازه
که قبل از من رفتی خاستگاریش اما از خونشون پرتت کردن بیرون؟


دختره پست گذاشته : مردم از تنهايي...
پسره زيرش نوشته : نشوني بده با بچه محلا بيايم خونتون از تنهايي در بياي !!!
واقعا اين پسراي با معرفت كه به فكر بچه محلاشون هستن رو ميبينم بغضم ميگيره ...
ببينين چقدر فكر دوستاشونن تك خوري تو ذاتشون نيست .
مرد واقعي اينه ها...
ببخشيد اشك نمي زاره مانيتورو ببينم ...


مسابقه پیامکی ایرانسل(هر پیام ۷۵تومان) برنده: هر روز لپ تاپ
سوال :
۱: آب خوبه؟ بله
۲:درخت چه رنگ است؟ سبز
۳:آهن سفت تره یا پنبه؟ آهن
سوال آخر: شخصی که نظریه بوروکراسی پست مدرن را باب کرد که بود
و اون روز تو خلوت خودش به چی فکر میکرد !؟
یهو بگو نمیخوام لپ تاپ بدم دیگه :-|


دوستم حدودا یه سالی بود با یه دختری دوست بود و کلی عاشق هم بودن!
تا زدو واسه دختره خواستگار اومد و طرف شوهر کرد!!
دیشب دوستم اومده بود پیشم گریه میکرد میگفت:
همه ی عشقا دروغه! همه ی دوسِت دارما کشکه!
دیگه میخوام مثل تو بشم!
عاشق نشم،وابسته نشم! مثل تو هرزه باشم،کثیف باشم!
پست و نامرد باشم،آشغال باشم ..!

تست هوش

اگر دلتون میخواد که ضریب هوشی خودتونو بسنجید , به سوالاتی که در ادامه ی این مطلب وجود دارد را پاسخ دهید و خودتونو بسنجید , توجه داشته باشید که باید بدون مکث جواب بدید !

۱) یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می‌کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می‌کنند؟

کانادا – آمریکا – هیچ‌کدام

۲) یک خروس در بام خانه‌ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می‌گذارد. این تخم از کدام طرف می‌افتد؟

شمال – جنوب – هیچ‌کدام

۳) خانمی‌عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل‌ او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می‌کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش‌ها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله‌های آپارتمان چه رنگی هستند؟

قرمز – آبی – هیچ‌کدام

۴) پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان می‌برند. پدر در راه بیمارستان فوت می‌کند ولی پسر را به اتاق عمل می‌برند. پس از مدتی دکتر می‌گوید من نمی‌توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است. آیا به نظر شما این داستان می‌تواند صحت داشته باشد؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۵ ) اگر چهار تخم‌مرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۶) آیا می‌توانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۷) یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگین‌تر از یک کیلو گرم پنبه است؟

۱گرم – ۱۰۰گرم – هیچ‌کدام

۸ ) مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، می‌رود و التماس می‌کند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمی‌کند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی می‌کند. جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟

۱ بار – ۸ بار – هیچ‌کدام

۹ ) اگر تمام رنگ‌ها را با هم مخلوط کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۰) گرگی به بالای کوه می‌رود تا غرش شبانه‌اش را آغاز کند.چه مدت طول می‌کشد تا به بالای کوه برسد؟

دو‌شب – پنج‌شب – هیچ‌کدام

۱۱) اگر به‌طور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکی‌تان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریع‌تر از رودخانه می‌سی‌سی‌پی شنا کند؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق می‌گیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس می‌گیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت می‌شود. آیا این قضیه امکان‌پذیر است؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال می‌کند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم می‌گوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقه‌ام بوده‌ام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح می‌دهد. آیا این موضوع ثابت می‌کندکه آقای جیم بی‌گناه است؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۵) یک شترمرغ تصمیم می‌گیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟

بهار – پاییز – هیچ‌کدام

۱۶) جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۷) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمی‌قادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟

آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۸) اگر بخواهید یک نامه به دوست‌تان بنویسید، ترجیح می‌دهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟

پر – خالی – هیچ‌کدام

*

*

*

● پاسخنامه

۱) هیچ کدام. بازماندگان که زنده هستند نیازی به دفن کردن ندارند.
۲) هیچ کدام.خروس که تخم نمی‌گذارد!
۳)هیچ کدام.آپارتمان یک طبقه که راه پله ندارد!
۴) آری. اگر این سوال را نتوانستید جواب دهید، وای بر شما.دکتر یک خانم جراح است یعنی این شخص مادر پسر است!
۵) خیر، شما پیش از اینکه کیک داشته باشید باید آن را بپزید !
۶) آری،.بپرید و ببینید که خانه شما چقدر می‌پرد!
۷) هیچ کدام. یک کیلوگرم آهن با یک کیلوگرم پنبه به طور دقیق برابر هستند.
۸) هیچ کدام. خودرو به آن مرد تعلق ندارد.
۹) خیر.رنگ خاکستری خواهید داشت.
۱۰) هیچ‌کدام. گرگ پیشتر بالای کوه است.
۱۱) آری، شما فقط از کودکستان دیدن می‌کنید و با همین شرایطی که الان دارید فقط وارد کودکستان شده‌اید.
۱۲) آری، چون که رودخانه‌ها که قادر به شنا کردن نیستند!
۱۳) آری ژانت با یک آقای دیگر که فامیل‌اش اسمیت بوده، ازدواج کرده است.
۱۴) خیر.چون که ممکن است این سریال تکراری باشد و او پیشتر این سریال را دیده باشد.
۱۵) هیچ کدام.شتر مرغ که قادر به پرواز نیست.
۱۶) هیچ کدام. چون که جملات متضاد هم هستند.
۱۷) آری.پنجره یک اختراع قدیمی‌است که به وسیله آن می‌توان پشت دیوار را مشاهده کرد!
۱۸) هیچ کدام.بهتر است که یک نامه عاشقانه را با قلم و کاغذ بنویسید و با شکم نمی‌توان نامه نوشت!

 

● تفسیر آزمون

▪ اگر تعداد جواب‌های صحیح شما بین صفر تا ۵ بود، معنایش این است که شما به طرز وحشتناکی به جزئیات بی‌توجهید. حواستان کجاست؟

▪ اگر تعداد جواب‌های درست بین ۶ تا ۱۰ بود، نسبتاً بد نیست، اگرچه این نشان می‌دهد که چندان به جزییات توجه نمی‌کنید. شاید دارید به مسایلی توجه می‌کنید که بقیه به آنها توجه نمی‌کنند. خدا کند این‌طور باشد!

▪ اگر تعداد جواب‌های درست شما بین ۱۱ تا ۱۵ بود، بسیار خوب است. شما خوب به جزییات توجه می‌کنید. خدا خیرتان بدهد!

▪ اگر تعداد جواب‌های صحیح شما بین ۱۶ تا ۱۸ بود، یعنی شما یک پا شرلوک هولمز هستید. احسنت!

داستان آخر شب

شب یارو به زنش میگه خانم من امشب هوس نون بربری کردم .....

زنش میگه خوب برو بگیر من هم بخورم ....

یارو میره نونوایی میگه شاطر ۲ تا نون بربری بده ....

شاطر میگه چرا ۲ تا ؟

میگه آخه خانومم هم هوس نون بربری کرده.

وقتی‌برمیگرده خونه و نون رو میذاره تو سفره زنش میگه این نون رو از کجا خریدی ؟

اونم میگه از سر کوچه ....

زنش میگه خوب دستت درد نکنه ولی‌ من نمیتونم یه نون کامل بخورم ، چون تو رژیمم ....

یارو میگه عیبی نداره هرچی‌ نخوردی من میخورم ...

خوردن که تموم شد رفتن بخوابن ....

هنوز سرشون به بالش نرسیده بود که خوابشون برد ....

الانم خوابیدن، بذار بیدار بشن ببینیم دیگه چیکار می‌کنن، حتما در جریان میذارمتون ....

داستان کوتاه لیلی و مجنون

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت

“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …

از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت

مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :

“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”

در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!

و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !

آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!

و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت

پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !

مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :

تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !

تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!

چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران

به تفسیر ی است که ما ، از  آنها می کنیم ، و چه بسا که  حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .

قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع  نهفته است .

باید مرد باشی

مرد بودن سخت ترین کار دنیاست، درست مثل بیدار شدن از خواب در صبح روز های پاییزی که یکی از سخت ترین کار های دنیاست!

مرد که باشی همه دنیا از تو انتظار دارند، انتظارات بجا و نابجا! اما تو مردی باید خورد شوی و شکسته شوی و تکه تکه شوی اما دم نزنی!
مرد که باشی دنیا و زمین و زمان برایت کوتاه میشوند، نیست میشوند، دیده نمیشوند!
مرد که باشی روزها را سپری میکنی و وقتی به خودت می آیی که موهایت سفید شده و به گذشته فکر میکنی!
مرد که باشی شبها برای فردایت برنامه ریزی میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی!
مرد که باشی باید مسئول باشی، بزرگ باشی، بچه نشوی، باید پدر باشی، بچه بازی نکنی، باید تکیه گاه باشی
باید شانه برای همدمت باشی، باید با طوفان درونت کوه آرامش اطرافیانت باشی
مرد که باشی باید بخوری و دم نزنی، باید بریزی توی خودت، مچاله شوی، خرد شوی، تکه تکه شوی اما دم نزنی!

مرد بودن سخت ترین کار دنیاست، آشوب که باشی، طوفانی که باشی،
باید مثل گردباد همه چیز را درون خودت قورت دهی تا مبادا آرامش و آسایش اطرافیانت بهم بریزد!
مرد که باشی نباید از مسئولیت شانه خالی کن، باید استوار باشی، محکم باشی، پدر باشی!
مرد که باشی باید مصمم باشی، پر قدرت باشی، پر انرژی باشی و همیشه امیدوار!

آری مرد بودن سخت ترین کار دنیاست،
باید مرد باشی تا هم خودت باشی و هم چیزی که دیگران میخواهند،
باید مرد باشی تا بدانی مرد بودن درست مثل مادر بودن، سختترین کار دنیاست!
 

یه مشت حرف حساب

پسر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟
دختر: شش تا!
پسر: فقط یکی میتونی چون موقع خوردن سیب دوم شکمت دیگه خالی نیست
دختر: چه جلب حتما برای دوستام تعریف میکنم
دختر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟
دختر دوم: ده تا
دختر: اه، اگه میگفتی شش تا، یه معمای جالب میشد

فک کنید تحریمها فشار بیاره لوازم آرایش دیگه وارد نشه
موژه مصنوعی پر
لنز چشم پر
کرم پودر ((بتونه)) پر
خط چشم پر
برق لب پر
رنگ برنزه پر
لوازم مانیکور پر
انواع لوسیون پوست پر
عطر و ادکلن پر
انواع پروتز پر
عزیزان دعاکنید این اتفاق نیفته... وگرنه با چه غولهای بی شاخ و دمی روبرو میشیم =)))))) یاد عکسهای زنهای قاجاری افتادم =))))
امیدوارم موچین و کرم موبر تولید داخلی داشته باشیم =))

بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟؟؟
مادر : بخاطر اینکه بابات خیلی فکر میکنه ....
بچه : پس چرا موهای تو اینقدر زیاده ؟؟؟
مادر : خفه شو پدر سگ ...

یه بنر زده بودن توی شهر که
حجاب زیباست اما زیبایی نیست
هنوز هنگم!
نظریه نسبیت این قدر پیچیده نبود برام

ایرانسل در آینده ای نزدیک . .
مشترک گرامی راستی با اون طرف به هم زدی ؟ بی خیال همراه اولیا همه این جورین! صبر کن یه ایرانسلیشو واست جور میکنم که همه تو کفش بمونن !!

یک روز صبح ، فرزند چهارساله ام ، وقتی از خواب بیدار شد ، خیلی پکر بود. اخم کرده بود و در خودش فرورفته بود . او را روی زانویم نشاندم و نوازش اش کردم و پرسیدم : چته عزیزم ؟ چرا ناراحتی؟ گفت : حوصله م سر رفته.
پرسیدم : آخه چرا ؟
گفت : همه ش شب می شه، صبح می شه؛ شب می شه صبح می شه...!
بی اختیار گریه ام گرفت . و به فرزندم که با تعجب مرا نگاه می کرد ، گفتم : من تازه در سی سالگی به این فکر افتادم ، روزگارم این است .
ببین تو که در این سن و سال وارد این عوالم شده ای چه خواهی کشید!

 توصیه دوستانه یک فيلسوف افسرده

۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.

۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

۳) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.

۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.

۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه

یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.

۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری
یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.

۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی
یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.

۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی
ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.

دلنوشته

زندگی گاهی اوقات شوخی‌اش می‌گیرد. زندگی گاهی اوقات شوخی‌هایش کارگری می‌شود، لب مرزی می‌شود، وحشیانه و خطرناک و به دور از انصاف می‌شود. انگار که وقتی خوابیده‌ای موهایت را آتش بزند، انگار که توی کفشهایت میخ بگذارد، انگار که از پشت سر یک چاقو را بگذارد کنار گوش‌ت و بعد صدایت کند، انگار که توی آفتابه‌ات اسید بریزد، انگار که بیل را بردارد و تا دسته… زندگی گاهی بی‌شعورتر از آن چیزی می‌شود که انتظارش را داری.

فرض کن یک زمانی یک نفری در زندگی‌ات بوده که داری خودت را جر می‌دهی تا فراموشش کنی. حالا آنوقت از همان موقع مدام هر کسی از راه می‌رسد حال او را از تو می‌پرسد، روی تابلوی تمام خیابان‌ها و مغازه‌ها اسم او را می‌نویسند، قیافه همه شبیه او می‌شود، تکه کلام‌های همه شبیه او می‌شود، خندیدن و راه رفتن و نگاه کردن و غر زدن همه شبیه او می‌شود، 
زمین و زمان آهنگی که او دوست داشت را پخش می‌کند، کتابی که او دوست داشت را معرفی می‌کند، فیلمی که او دوست داشت را توصیه می‌کند. اینجاست که زندگی مقابلت می‌ایستد با لبخند انگشت وسطش را نشان‌ت می دهد.

حالا تمام اینها به کنار، تصور کن مثلا اسمش، چمیدانم، مثلا سارا دارایی ست. درست از لحظه‌ای که قصد می‌کنی فراموشش کنی نسخه‌های مشابه مثل جوش زیر بغل از همه جا می‌زنند بیرون: سارا دارابی، سارا دالانی، تارا دارایی، مانا سالاری، سارا دارایی‌زاده، سارا دارایی‌نژاد، سارا دارایی‌پور و… حالا اگر مثلا یکهو دلت بخواهد یک نفر دیگر را از ذهنت پاک کنی، مثلا ا’م‌الخبیثهء دارمانجانپوری، همه آدمها می‌روند و گم و گور می‌شوند و از در و دیوار برایت دارمانجان‌نژاد و دارمانجان‌زاده و ام‌الخبیطه و خطیبه و شلیته و سلیطه و کوفت و زهرمار بیرون می‌ریزد.
 اینجاست که زندگی مقابلت می‌ایستد و با لبخند حرام‌زاده‌گی‌اش را به رخ‌ت می‌کشد.
زندگی گاهی با لبخند انگشت وسطش را نشان‌ت می‌دهد. زندگی گاهی با لبخند حرام‌زاده‌گی‌اش را به رخ‌ت می‌کشد. 
آنوقت من و تو فکر می‌کنیم اینها همه تصادفی‌ست، اما زندگی آن گوشه نشسته و به قبر من و تو می‌خندد. 

سوتی های شنیدنی

با دوستم رفته بوديم معجون بزنيم تو صف وايساده بوديم يه دختر ناز تو بغل باباش بود بلند پرسيد:
باااابااا اين اقاهه(يني من) چرا كچله؟؟؟
باباش با عصابانيت گفت هيسسسس،خدا اينجوريش كرده بابا،نبايد مسخره كني.
خو پدر محترم حرف تو كه بدتر بود
يني بالغ بر پنجاه نفر داشتن به من ميخنديدن

 

این خاطره مربوط به یه روستا از بهشهره...تو محرم تو یه تکیه کلی آدم داشتن عزاداری میکردن و سینه میزدن...یه مداحی هم اون جلو واسه اونا با میکروفون نوحه سرایی میکرد و ...این آدما بدجور تو حس بودن و هرچی مداح میگفت تکرار میکردن مثلا مداح میگفت "شهید کربلا حسین" همه سینه میزدن و میگفتن "شهید کربلا حسیییین"...که یهو یه بچه کوچیک شیطون میره پشت مداحه و سیم میکروفون رو هی میکشه !!! مداحه هم اصلا حواسش نیست با همون میکروفون و به لهجه شمالی به بچه میگه "سیم ره نکش !!!" تمام مجلس هم میگن "سیم ره نکششششش !!!!" باز مداحه میگه "سیم ره نکش شعار نیه !!!!" تمام آدما میگن "سیم ره نکش شعار نیییه !!!!" یعنی یه همچین عزاداری داشتن تو اون روستا !!!!

 

شاگردام همه حدود 12 تا 15 سالشون و همگی دهه 70 هستن .
اول کلاس می خواستم کلاس و شروع کنم
یهو یه فکری به سرم زد
بهشون گفتم بچه ها میتونین بشکن بزنین ؟؟؟
همه گفتن ارررررررررررررره ، منم گفتم خوب همه شروع کنین یواش بشکن بزنین .
اقا اینام شروع کردن به بشکن زدن
همین طور که یه ریتم خشگل گرفتن
منم شروع کردم خوندن
" مدرسه ها وا شده ، همهمه برپا شــــــــــــــــــــده ، با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده "
وااااااااااااااااااااای این زیبا ترین کاری بود که توو طول 8 سال تدریسم کردم .
دمم گـــــــــــــــــــــــــــــــــرم

 

بابای من مغازه عکاسی داره
یه روز جمعه رفیقم کلید کرد که واسه شنبه صبح اول وقت عکس خانومشو که قبلا پیش ما گرفته واسه تعویض کارت ملی می خواد
ما هم مرام گذاشیمو رفتیم مغازه چاپ کردیم و با رفیقم تماس گرفتم که آمادست و بیا بگیر
اونم اومد و بعد از کلی تشکر واسه عکسو تعریف از کیفیت عکسو گرفتو رفت
چند روز بعدش خانومشو دیدم و بعد از سلام و علیک می خواست خفم کنه، نگو عکس یکی دیگه که شبیه اون بوده رو چاپ کردم و اون رفیق خنگمم نفهمیده خانومش نیست و عکس رو داده زدن رو کارت ملی بنده خدا
حالاتصور کنید دوست بدبخت من که تازه هم ازدواج کرده بودن چقدر واسه نشناختن خانمش از اون کتک خورده و تحقیر شده
تا چند وقت سوژه خنده بروبچ بود

 

این قضیه واسه یکی از آشناها اتفاق افتاده بود!
جریان از این قراره که این آشنای ما برای مراسم خاکسپاری رفته بودن واسه تسلیت.. مادره میگه ایشالله غم آخرتون باشه، پدره میگه خدا صبر بده، خلاصه هر کی یه چی میگه تا نوبت میرسه به دختر خانواده. این بنده خدا هم که خودش و کشته بود تا یه جمله شیک و تر و تمیز بگه هل میکنه میگه: هرچی خاک اون مرحومه تو روح شما...

 

سوتی در حد خیــلی خفن
ساندویچ سفارش دادم
موتوری سفارش اورد رفتم دم در
گفتم چقدر میشه قیمت گفت منم حساب کردم
موتوری گازید رفت منم درو بستم اومدم بالا بعد دیدم تو دستم هیچی نیست بعد چند ثانیه موتوری برگشت زنگ زد گفت آقا بیا ساندویچاتو بگیر
وقتی رفتم دم در جفتمون همدیگرو نگاه میکردیم و میخندیدیم... :)))

 

دبیرعربی مون توی کلاس بهمون گفت اونایی که توی امتحان عربی زیر 10 شدن بیان بیرون ما هم می دونستیم به چه قصدی بچه هارو میخواد بیاره بیرون گفتم آقا اجازه من هم بیام من 5/9 شدم گفتم بله بیا بیرون هر دانش آموز با توجه به نمره ای که گرفته بود از دبیرمون با شلنگ گاز از کف دست کتک میخورد و می رفت می نشست نوبت من که شد به خاطر نیم نمره چنان کتکی خوردم که تحملش برام خیلی سخت بود جالب اینجا بود که وقتی رفتم نشستم دوست بغل دستی بهم گفت نمره ها برگه امتحانی رو بشمار تو 10 میشی وقتی مطمئن شدم به دبیرمون گفتم برگشت گفت اشکال نداره بزرگ بشی از یادت میره به جون خودم و خودت تنها چیزی که از دوران راهنمایی توی ذهنم باقی مونده همینه الان 28 سالمه و اصن اون روز یادم نرفته!

تولد 5 سالگی وبلاگ

سلام خب اینم از پنجمین سال شروع به کار وبلاگ . تو این چند سال کلی پست دادیم نظر خوندیم تغییر ایجاد کردیم دوستای جدید پیدا کردیم و.....

ولی امسال یکم فرق میکرد دیگه دوستان نظر نمیدن هر چرتو پرتی که خواستن تو نظر خصوصی به ما گفتن و کلی گله دیگه.

خیلی دلم پره ولی از یه طرف هم کلی از دوستان با نظراتشون دل گرممون میکنن و حرفایی میزنن که شرمندشون میشیم.

ایشالا امسال بتونیم با پارسال کلی فرق کنیم هم وبلاگ شلوغ تر بشه هم نظرات بیشتر و مهمتر از همه مطالب قشنگتری براتون بزاریم.

با تشکر "محمد"

تولد 5

حرفهای صدتایه غاز

مامانم تا یه جایی بیشتر ساعتو بلد نیست وقتی میرم بیرون
از یه ساعتی به بعد هی زنگ میزنه میگه میدونی ساعت چنده؟؟؟

در مقابل دو گروه از آدم‌ها همیشه سکوت کردم :
اونایی که بیش از حد معمول دوست‌شون دارم!
اونایی که بیش از حد معمول بی‌شعور هستن.

تا حالا دقت کردین ... قبلاً هر چی موبایل کوچکتر بود با کلاس تر بود ...
الان هر چی بزرگتر باشه ... برگشتیم به 15 سال قبل
تا حالا دقت کردین ... تو فیلما وقتی پلیسه دنبال مجرمه س یا مجرمه دنبال پلیسه ...
همیشه هم میگه من اونو میخوام ... زنده

تا حالا دقت کردین ... دو ساعت درس میخونی ساعتو نگاه میکنی میبینی نیم ساعت گذشته ...
نیم ساعت میای پای کامپیوتر ساعتو نگاه میکنی میبینی دو ساعت گذشته؟

اگه آدم به معجزه معتقد نبود روزی ده بار نمیرفت سر یخچال تا چیزی که می خوادو پیدا کنه!!

دقت کردین تعداد خواننده های ایران، از شنونده ها داره بیشتر میشه؟

آیا میدانستید : در بیمارستان های ایران مریض را (بیدار) میکنند تا قرص خوابشو بخوره !

واقعا چرا راننده تاکسیا فکر می کنن اگه ما خورد داشتیم، نمیدادیم؟!

گاج منتشركرد : اولی ها،دومی ها،سومی ها،كنكوری ها ...
خــــــاک بر سرتــون با این وضع درس خوندنتون ...

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن
زود برسن سر کار تا کار کنن و پول تاکسيشونو در بيارن!!

یه مرغ دارم روزی دو تا تخم میذاره
معاوضه با زمین یا مغازه

زن ها اصن پیچیده نیستن!!!
فقط یه کم محبت میخوان
یکمی هم عشق
و یکمی هم پول
و یه کمی هم تعریف
و چندتا چیز دیگه
که ما مردا سر درنمیاریم ...

عشق اون آدامسه نیست که بوی دهنتو عوض کنه،
عشق همون پیازیه که موقع خوردنش میگی گور بابای بقیه ...

سخت ترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری،
همان مرحله ی نخست است؛
یعنی پذیرفتن بیشعور بودن...!

به بابام میگم مامانمو اولین بار کجا دیدی؟
میگه با دوست دخترم تو یه عروسی بودم دیدمش عاشقش شدم !

نمی دونم این دخترا چرا انقدر شکاکن ؟!؟ هر هفت تا دوست دخترامم این طورین!!!

نقطه؟ چین
خوشه؟ چین
پاور؟ چین
گل؟ چین
دست؟ چین
مو؟ چین
عرق؟ چین
ته؟ چین
دامن؟ چین چین !
ببین چین تا کجای زندگیمون نفوذ کرده ! چی بگم والا ...

هنوزم که هنوزه، هستند کسایی که وقتی میخوای بری بیرون میپرسن: " کجا؟ "
و بلافاصله بعد از شنیدن جواب " میرم بیرون "
از جانب شما قانع شده و به آرامش خاصی میرسند ...!

به خدا اگه این کیسه‌های هوایی که به اسم چیپس میندازن به ملت رو
تو صنعت اتومبیل‌سازی استفاده کنن، چقدر جلو این کشت وکشتار تو جاده‌ها رو می‌گیره!!!

از حموم اومدم بیرون ... اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتم ...
واسه مادر بزرگم تعریف کردم ... یه دقیقه فکر کرده بعد میگه : برقم برقای قدیم ...
میگرفت درجا طرفو خشک میکرد ...!!!

یه پسر خاله دارم به باباش میگه پدر به مامانشم ميگه مادر ...
میریم خونش انگار داریم فیلم هندی میبینیم!!!

امروز مثلا می خواستم سر برادر زادمو گرم کنم.
نشوندمش براش عمو زنجیر باف خوندم.
میگم:"عمو زنجیر باف، بله... زنجیر منو بافتی، بله ... پشت کوه انداختی، بله...
بابا اومده، چی چی آورده، نخودو کیش میش،با صدای چی؟"
میگه:"با صدای علی عبدالمالکی"!!!

بر اثر تجربه بهم ثابت شده که از یه سنی به بعد دیگه نباید در پیشگاه والدین گرامی از افعال پرسشی استفاده کرد!
برای مثال: میشه من امشب با دوستام برم بیرون؟ (شکل غلط)
من رفتم بیرون! (شکل صحیح)

دقت كرديد ... تمام چيزهاي خواستنـــــــي توي دنيا
يا غيرقانونين، يا گرونن، يا چاق کنندن !!

جمله‌ای که هر خانم به طور غریزی
هربار هنگام دیدنِ عکسای قدیمی‌ به کار میبره: "چه قد لاغر بودم اینجـــــ‌ا!!!

يكي بهتون گفت : " ببخشيد، اشتباه كردم " بهتره قبول كنيد،
چون " اصلاً دلم خواست، حالا چي مي گي " گزينه بعديه كه بهتون مي گه!

هنوزم با این که 20 سالمه از تاريكي ميترسم!
بعد برادر زاده ی 7 ساله م توی تاريكي نشسته، بهش ميگم : تو تاريكي چه كار ميكني؟
ميگه دارم با روحِ اجسام ارتباط برقرار ميكنم !! اینا بچه نیستن دایناسورن !!!

ببین ...
هم خونه ی ما تو تهرانه٬ هم خونه ی شما.
فقط ما منطقه ۱۸ میشینیم٬ شما منطقه ۱ !
هم بابای تو کارمنده هم بابای من .
فقط بابای من ماهی ۶۰۰ تومان حقوق میگیره٬ بابای تو ماهی ۶ میلیون تومان !
هم تو موبایل داری٬ هم من.
فقط تو iphone 4 داری٬ من نوکیا 1100 !
هم تو از بابات پول تو جیبی میگیری٬ هم من.
فقط من ماهی ۶ هزار تومان میگیرم٬ تو ماهی ۶۰۰ هزار تومان !
هم ما آپارتمان نشینیم٬ هم شما .
فقط ما طبقه سومیم٬ شما طبقه سی و سوم !
هم شما ماشین دارین٬ هم ما.
فقط ماشین ما پرایده٬ ماشین شما پرادو !
هم ما تابستونا مسافرت میریم٬ هم شما .
فقط ما میریم شمال٬ شما میرین قطب شمال !!
پس دیگه واسه چی هی میگی ما دو تا به درد هم نمیخوریم ؟؟!!!!!!

حرف بیحساب

آهنگ غمگین گوش میکنم مامانم میگه چته؟ چی شده؟ کی گذاشته رفته؟ چرا تو خودتی؟
آخ بمیری که بچمو اینطوری کردی!
آهنگ شاد گوش میکنم میگه خبرمرگش برگشت؟ الان باهاته؟ کیه طرف؟ چه شکلیه؟ دوسش داری؟ چند بار دیدیش؟
دیگه زدم تو فاز اذان !!
/
هر چی فک میکنم این مورچه بالدار چیزی نمیتونه باشه جز حاصل رابطه نامشروع بین پشه و مورچه.
واقعا خجالت آوره
/
اين امتحان زندگي
بزرگترين عيبش اينه که : اگر چيزي ام بلد نباشي
تا آخرجلسه بايد بشيني ....
/
دوستم میگه: هر شب که اخبار شبانگاهی قیمت سکه رو اعلام میکنه زنم میپره بالا و با خوشحالی دست میزنه
بعد لم میده رو مبل و با لبخند نیگام میکنه ؟!؟!
کسی میدونه چرا؟
/
رفتم جيگركي يارو برگشته ميگه نونم ميخاي؟
ميگم قبلنا سوال نميكردي، ميذاشتي، ميگه نه الان وضع فرق كرده نون جدا، دونه ای ۵۰۰ تومن!
خوب شد بازم کرایه سیخ و ازم نگرفت
/
یکی از دوستام تو شمال امشب منو برد استخر، با یه صحنه عجیب روبرو شدم
دیدم دمپاییها لنگه های راست آبی رنگن، لنگه های چپ سفید!
پرسیدم چرا اینطوریه؟! گفت: واسه اینه که کسی نتونه دمپایی بدزده !!!!
البته ظاهرا دلیل اصلیش اینه که بتونی راحت چپ و راست پیدا کنی،
لازم نباشه همه دمپایی ها رو بگردی که یه جفت چپ/راست پیدا کنی
حالا این که چیزی نی. من استخری دیدم که کلا همه ی لنگه هاش مالِ یه پا بود
و مثلاً مجبور بودی هر دو تا پاتو توی لنگه ی راست بکنی
/
بعد ۳۰ سال هنوز نتونستن آب پاش ماشین رو یه جوری درست کنن
که ۵ تا ماشین بغلی و عقبی و جلویی رو آب پاشی نکنه!
شیشه پاک کن ماشین رو که میزنی باس از همه اتوبان معذرت خواهی کنی
فراموش نشه که تکنولوژی ما در پراید نهفته است
من یه بار آب پاش رو زدم دیدم صدای داد و هوار میاد.
یه موتوری اومد کنارم سه تا پسر بودن بیچاره ها دوش گرفته بودن!
گفت آقا حداقل یه حوله بده صورتمونو خشک کنیم
/
امروز دوباره ریختند تو مجتمع مسکونی ما برای جمع کردن دیش های ماهواره.
بعد یکی از همسایه هامون که یه خانم پیر و تنهایی هست رفته به مافوق اون مأمورایی
که داشتند دیش ها رو جمع می کردند گفته : آخه جناب سروان، من پیرزن ِ تنها بدون ماهواره چی کار کنم؟
جناب سروان هم خیلی جدی برگشته به مامورای زیر دستش
گفته : نمیخواد دیش ماهواره خونه این خانم رو جمع کنید.
بقیه دیش ها رو جمع کنید و بیارید با خودتون پائین!
بعله، هنوز هم همچین جناب سروان های با انصاف و بامرامی پیدا میشه
/
مردی تو یك فروشگاه بزرگ به یه دختر زیبا میرسه و میگه: خانم، من زنمو اینجا گم كردم
ناراحت نمی شید اگه کمی با شما صحبت كنم؟
دختر: چرا؟!! مرد: چون هر بار كه با یه زن خوشگل صحبت می كنم زنم یهو پیداش می شه!!
/
آدم حـسـاب كـردن بـعـضـیـــــا خـیـانـت بـه عـالـم بـشـریـتـه
/
تو پیام بازرگانی نشون میده پیره زنه تنها و خسته نشسته،
بعد نوه‌ش بهش اس‌ام‌اس میده، از تنهایی در میاد و خوشحال و خندون میشه.
بعد میگه: هیچ کس تنها نیست. "همراه اول"
پشت سرش تبلیغ نشون میده یارو تولدشه، همه بهش اس‌ام‌اس میدن،
ولی داره از تنهایی می‌پکه! بعد میگه: پیامک‌ها جای خالی شما را پر نمی‌کنند.
"وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی"
آخه چی بگیم؟
/
اين آپارتمان نشينيم خيلي عذابه ها !!
رفتم زیر دوش دارم آهنگ مي خونم، بعد از پنج ديقه مادرم اومده دمه حموم
مي گه : دختر همسايه اومد گفت: ما از آهنگاي داریوش خوشمون نمياد ، محسن یگانه بخون !!!
/
ما همون نسلی هستیم که وقتی بمیریم هم، باید از اون دنیا به مامانمون زنگ بزنیم بگیم "رسیدیم"!!!!!
/
میگن تو روز قیامت گوگل به حرف میاد؛
همه جست و جوها و عکسایی که سرچ کردی رو لو میده ... در جـــــــــریان باشید
/
پسر داییم تو کنکور ۱۰۰تا مونده به آخر شده
بعد داییم شیرینی پخش کرده
به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟
گف آخه فک نمیکردم ۱۰۰نفر از این خنگ تر باشن !
/
مشکلات از جایی شروع شد که
به هر کی گفتیم نوکرتیم فکر کرد واقعاً اربابه !
/
همیشه پدرها به پسرشون به عنوان یه فرصت دوباره نگاه می کنن
برای جبران کارایی که خودشون نتونستن بکنن !
/
یه قانونی هست که میگه :
شما هیچوقت به چیز غیر ضروری احتیاج پیدا نمیکنید
مگر اینکه اونو داده باشین به یه نفر دیگه .. :|
/
خدایا یعنی میشه یه روز یه کیبوردی اختراع بشه
که خودش بفهمه کی باید فارسی تایپ کنه کی انگلیسی؟
حروم شد نسلمون از بس به جاه گوگل زدیم لخخلمث !
/
به دوستم مسیج دادم : تولـــدت مبـــارک
جواب داده : پیامک ها جای خالی شما را پر نمیکنند ...!
من :|
مرکز فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال =)))))
همـراه اول ~~> :|
/
یکی از آشناها تلوزیون ال سی دی خریده بود
بهش گفتم مبارک باشه ال سی دیه یا ال ای دی ؟
گفت برو بابا ال جیه الجـــــــــــــــــیه !
/
امروز فهمیدم چرا دیوار چین جز عجایب هفتگانه ست
آخه تنها محصول چین هست که بیشتر از ۳ روز دووم آورده !
/
مامانم صبح اومده میگه پاشو یه گله مهمون داره میاد
میگم کیا هستن؟ میگه عمه هات!
/
از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید
چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه!
/
ما به جمله همیشه حق با «مشتری» است اعتراض داریم !
(امضا : جمعی از سیارات منظومه شمسی)
/
مامانم سیم کارتشو در آورده میگه فک کنم داره میسوزه
نیگا رنگشم داره عوض میشه!!!! :|
/
خــــــــدایا ! ! !
یا خیــلی برگردون عقبــــ یا بــزن بره جــلو!
اینــجای فیلم زنــدگیم خیــــــلی خش داره …
/
دوست بابام, بچه ی ۲ سالشُ صدا میکنه “حاج سیّد مَـــهدی” …
۲۲ ساله هستم, منزل “مـَـــــرتیکه” صدام می زنن!!! :دی
/
زیر آوار آخرین حرفت، جا مانده ام
لعــــــــــــــــــنتی
نمی دانی *خداحافظت * چند ریشتر بود !!!
/
کثیف بودنِ بعضی آدم ها اذیتم نمیکنه !
اما بعضیا خیلی پاکن؛
این که قراره اینا گیره اون کثیفا بیُفتن, اعصابم رو خورد میکنه…!
/
من آخرشم نفهمیدم ما مردا ” هممون مثل همیم” یا “یکی از یکی بدتریم”!! :)
/
مامانم اومده میگه : به نظرت ناهار چی بخوریم ؟
میگم : سبزی پلو ماهی
میگه : گمشو بابا میخوام استانبولی درست کنم!! :|
خب مادر من اینکه میگی “به نظرت” دقیقاً منظورت چیه ؟؟ :|
/
المپیک تموم شد ، دانلود افتتاحیه اش هنوز برا من تموم نشده!
/
هـَپـَلبـُلـِت مـُمالـَک چیست؟
عبارتی که دخترا روز تولد دوستشون به هم اس ام اس میدن یا کامنت میذارن !
/
قاضی: چرا دوست دخترت رو کشتی؟
پسر: اس ام اس ۲۵۰ کلمه ای واسش فرستادم اون فقط جواب داد ok!
قاضی: شما تبرئه شدی میتونی بری
دیوان عدالت اداری :D
من :|
بان کــی مـــون :|
قـــاضی :D
متهم :)))))))))
تــرول :|
اولیای دم :|
ایرانسل :|
لورل و هاردی :O
رکس سگ معروف P:
خاله ریزه :|

قــــــول پـــــدر

در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه
بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.
در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.
با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود
و اشک از چشمانش سرازیر شد.


با وجود توده آوار و انبوه ویرانی ها کمک به افراد زیر آوار نا ممکن به نظر میرسید
اما او هر لحظه تعهد خود به پسرش را به خاطر می آورد.

او دقیقا روی مسیری که هر صبح به همراه پسرش به سوی کلاس او می پیمودند تمرکز کرد
و با به خاطر آوردن محل کلاس به آنجا شتافته و با عجله شروع به کندن کرد.
دیگر والدین در حال ناله و زاری بودندو او را ملامت می کردند که کار بی فایده ای انجام میدهد.
ماموران آتش نشانی و پلیس نیز سعی کردند او را منصرف کنند اما پاسخ او تنها یک جمله بود:
آیا قصد کمک به مرا دارید یا باید تنها تلاش کنم؟؟؟

هشت ساعت به کندن ادامه داد. دوازده ساعت ... بیست و چهار ساعت ... سی و شش ساعت
و بالاخره در سی و هشتمین ساعت سنگ بزرگی را عقب کشیده و صدای پسرش را شنید فریاد زد پسرم!
جواب شنید : پدر من اینجا هستم.
پدر من به بچه ها گفتم نگران نباشید پدرم حتما ما را نجات خواهد داد.
پدر! شما به قولتان عمل کردید.
پدر پرسید وضع آنجا چطور است؟؟ 
ما 14 نفر هستیم ما زخمی گرسنه و تشنه ایم.
وقتی ساختمان فرو ریخت یک قطعه مثلثی شکل ایجاد شد که باعث نجات ما شد.
پسرم بیا بیرون.
نه پدر اجازه بدهید اول بقیه بیرون بیایند من مطمئن هستم شما مرا بیرون می آورید 
و هر اتفاقی بیفتد به خاطر من آنجا خواهید ماند.

سخن روز : اشخاص را مي توان به سه دسته تقسيم كرد؛
آنهايي كه به اتفاق حوادث كمك مي كنند،
آنها كه به اتفاق افتادن حوادث مي نگرند
و آنهايي كه از اتفاق افتاده حيران مي شوند.توماس ادیسون.

مشاوره حقوقي رايگان

سوال: با توجه به اينکه يکي از دلائل اثبات دعوي، اقرار است آيا بنده مي توانم با استناد به اقرار شفاهي شوهرم
 مبني بر اينکه « خر بوده که به خواستگاري من آمده » او را تحويل باغ وحش بدهم؟

پاسخ: بله که مي توانيد؛ اتفاقا مسئولين باغ وحش هم از اينگونه خرها که 
بصورت داوطلبانه غذاي شيرها و کروکوديل ها مي شوند به شدت استقبال مي کنند!

* * * * * * * * * * * * * 

سوال: با توجه به اينکه مهريه همسر من حدود 500 ميليون تومان است 
ولي ديه او فکر کنم يه 90 ميليوني باشد لذا به نظر شما بهتر نيست که به جاي پرداخت مهريه اش 
با خودرو از روي او رد شوم و سپس ديه اش را بپردازم؟

پاسخ: مسلم است که بهتر مي باشد فقط نبايد فراموش کنيد که گاهي عزرائيل هم از پس برخي زنان بر نمي آيد 
پس به نفعتان است پس از رد شدن از روي همسرتان، مجددا دنده عقب گرفته و چندبار رفت و برگشت از رويش رد شويد 
و جهت محکم کاري چندتا دستي و تيکاف هم روي جسدش بکشيد سپس با اورژانس تماس بگيريد!

* * * * * * * * * * * * * 

سوال : اگر يکي از مسافرين هواپيما در حين پرواز تصميم به هواپيماربايي بگيرد 
ولي قبل از اينکه اقدامي انجام دهد هواپيما به علت فرسودگي سقوط نمايد 
و همه مسافران بجز همان يکنفر کشته شوند، آيا اين فرد جرمي مرتکب شده؟

پاسخ: خير، جرمي مرتکب نشده منتها از باب حفظ بيت المال و صرفه جويي در مخارج دولت و مجلس
اين فرد عامل اصلي سقوط هواپيما شناخته مي شود تا از هزينه هاي مربوط به استيضاح وزير مربوطه 
و متعاقبا پس گرفته شدن استيضاح يا گماردن وزير استيضاح شده در پست جديد جلوگيري بعمل آيد.

* * * * * * * * * * * * * 

سوال: يکساعت پيش، عاقد از طريق اينترنت و چت روم، در حال جاري کردن صيغه عقد دائم من و پسر مورد علاقه ام که در شهر ديگري زندگي مي کند بود که درست در لحظه ايکه من مي خواستم جواب بله را بدهم بواسطه خرابي خطوط، ديسکانکت شدم.
حالا تکليف صيغه نيمه کاره ما چيست؟

پاسخ: شما فقط بايد برويد و دعا کنيد که در فاصله دي سي شدن تا کانکت مجددتان، 
هيچ دختري از دخترانيکه در اد ليست ياهوي پسر مورد علاقه تان حضور دارند،
 آن نشده و پي امي حاوي لفظ « بله » براي او نفرستند وگرنه عجالتا بايد باز هم سال ها صبر کنيد
 تا شايد دوباره تقي به توقي بخورد و يکنفر حاضر به ازدواج اينترنتي و آنلاين با شما گردد.

* * * * * * * * * * * * * 

سوال: به موجب ماده 179 قانون مدني، شکار کردن موجب تملک است پس چرا آقاي قاضي
 پسران پولداري که توسط من شکار شده اند را به تملک من در نمي آورد؟

پاسخ: مقصود از شکار، استفاده از تير مخصوص کمان يا تير اسلحه مي باشد 
و استفاده از سلاح چشم و تير نگاه جهت شکار شامل اين ماده نمي شود. 
مضافا اينکه شکار شامل حيواني مي شود که ذاتا حيوان است نه انساني که با ديدن چشم و ابروي شما خر شده!

* * * * * * * * * * * * * 

عبدا... . ج از تهران : من يک دانشگاه خيلي بزرگ با شعب فراوان در سراسر کشور دارم 
و مي خواستم آن را کلا وقف کنم . آيا اين کار امکان پذير است ؟

پاسخ : آقاي ع . ج نشان به آن نشان که اول هر ترم مجبورم مي کردي پدرم را عين درخت توت آنقدر بتکانم
 تا پول شهريه از جيب ها و بلکه حلقومش بريزد بيرون ، از ارائه مشاوره رايگان به شما معذورم

* * * * * * * * * * * * * *

نازنين . ل از مشهد : دختري هستم 25 ساله ؛ بمدت 6 ماه به عقد پسري درآمدم که بعدا فهميدم من را فقط بخاطر ثروت ميلياردي پدرم مي خواسته و بهمين دليل هم از او جدا شدم . حالا مي خواستم ببينم تکليف هداياي ميليوني که در دوران عقد براي او خريدم چيست ؟!

پاسخ : بدليل حساسيت پرونده ، آدرس مي دهم که حضورا به دفترم مراجعه فرماييد 
تا در خصوص اموال ميلياردي و هداياي ميليوني و ازدواج و آينده مان بطور خصوصي گفتمان نماييم!!

دکتر شریعتی

اگر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شاید؛ ده ها رنگین کمان

در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ عاشقان سکوت شب را ویران میکردند

اگر براستی خواستن توانستن بود؛ محال نبود وصال !

و عاشقان که همیشه خواهانند؛ همیشه میتوانستند تنها نباشند


اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم


اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛

و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم


اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم؛ با اولین خمیازه به خواب میرفتیم

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم 


اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم


هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید؛ تا دیگران از سر جوانمردی؛

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند، اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... اگر همه ثروت داشتند


اگر مرگ نبود ؛

همه کافر بودند ؛

و زندگی بی ارزشترین کالا بود

ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید


اگر عشق نبود ؛

به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... اگر عشق نبود


اگر کینه نبود؛

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند


اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد

من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت


سوتی های شیرین

آقا ما 7 سالمون بود
اون موقع ویدیو خدایی بود واسه خودش
یه شب ما به اتفاق خانواده نشستیم فیلم (( سوپر من )) و نگاه کردیم
بعد از تماشای فیلم حال عجیب غریبی داشتم هم سنو سالای من درک میکنن حالمو !!!
احساس قدرت میکردم احساس می کردم که منتخب بودم و خبر نداشتم ...
خلاصه رفتیم تو حیاط تاب سواری تاب و روندیم و روندیم تا سرعت رسید به 140 بلند شدم ایستادم
 و مدل سوپرمن که دستاشو مشت می کرد و پرواز میک
رد شدم و چشمام و بستم و رفتم ........
چشمام و که باز کردم خودم و رو تخت بیمارستان دیدم و خانواده محترم به همراه بچه های محل و تعداد کثیری از هوادارا همه دورم حلقه زده بودن ....
سرتون و درد نیارم واسه اینکه به زندگی عادی برگردم 1 ماه تحت مراقبت های ویژه بودم و بعد از اون تا سالها تو محل و در و همسایه و فامیل ملقب به (( امیر سوپر من )) بودم
* * * * * * * * * * *

پدر بزرگم خیاطه یه روز تعریف میکرد که یه گدا اومد مغازه منم گفتم پول ندارم اونم گفت پس شلوار بده
:ندارم
:پس کت بده
:ندارم
میگه یه نگاهی بهم کرد گفت پس مغازه رو ببند با هم بریم گدایی
من:l
اون:)
* * * * * * * * * * *

یادم میاد 6-7 سالم بود فک و فامیل خونمون ناهار جمع بودن خلاصه موقع ناهار بود که با بچه های فامیل دیدیم داییم یه طوری نشسته شلوارش از پشت رفته پایین اون خط مبارک باسنش افتاده بیرون با یه جنگل پشمو پیلی ! منم از همه بچه ها کوچیکتر بودم اونا هم منو شیر کردن که یه لیوان آب بریزم اون تو ! ازونا اصرار از من انکار خلاصه با وعده و وعید خر شدم رفتم ماموریت رو انجام دادم ! آقا دایی مارو میگی اینگار که برق سه فاز گرفتتش سر سفره :)
منم کتکی خوردم از بابام که دیگه فرق خر با خان دایی رو تشخیص نمیدادم او بچه های فامیل هم به هیچ کدوم از وعده و وعیدا عمل نکردن نامردا :( !
* * * * * * * * * * *

چند هفته پیش یه فکری به ذهنم رسید خودم خیلی باش حال کردم
برنامه ای رو که اجرا کردم این بود.
اول یک برنامه تغییر صدا dl کردم که صدامو تغییر بدم و باهاش صدا مجری رادیو در بیارم . خلاصه سوالارو با صدای اوون یارو پرسیدم بعد خودم جواب سوالاشو با صدای خودم دادم
سوالا هم در مورد این بود که مثلا من یه اختراع مهم کردم...
خلاصه این فایل آماده شد و ریختم رو گوشیم
رفتم پیش خانواده گفتم رادیو ساع
ت 3/5 بام مصاحبه کردن
بابام هنگ کرد و می پرسید برا چی آخه؟
گفتم حالا می بینید دیگه
ساعت 3/5 شد با FM transmitter اجراش کردم
رادیو آوردم و گذاشتم رو اون موج
آقا بابام بنده خدا بدجور شوکه شد (اینم بگم از این چیزا استفاده نمی کنه سنش بالاس) آخرش اشک شوق می ریخت می گفت بابا فرمول این چیزیو که ساختی به کسی نگی ...
* * * * * * * * * * *

پشت فرمون بودم داشتم از یه کوچه تنگ رد میشدم که یهو یه ماشینه از پارکینگ اومد بیرون مجبور شدم وایسم تا اون بره (چون ماشینش نصف کوچرو گرفته بود)، رانندش یه دختره بود...
پیاده شد از ماشین که بره در پارکینگ رو ببنده منم وایساده بودم که بیاد بشینه تو ماشین راه بیوفته منم حرکت کنم...
یهو دیدم دوست دخترم داره زنگ میزنه!!! گوشیو برداشتم گفتم جانم؟؟؟
گفت کجایی؟؟ گفتم تو خیابون... دوست دخترم: دروغ
میگی، پس چرا صدا خیابون نمیاد؟؟ یه بوق بزن ببینم؟؟
منم یه بوق زدم یهو اون دختره راننده اون ماشینه که از پارکینگ اومده بود بیرون داد زد که : واایــــسا دیگــــــــه گل پسر الان در رو میبندم میام...
دوست دخترم: ااااااای کثااافت بیشرف صدای کی بود؟؟؟ با کدوم ... خانومی رفتی تو خونه که داره در پارکینگو میبنده بیاد؟؟؟ خیلی آشغالی دیگه زنگ نزن به من عـــــوضی...

* * * * * * * * * * *

پسر عمم با یه دختره دوس شده بود فک کنم اولین بارش بود؛ میخواستن برن کافی شاپ؛ بهم اس داد گفت چی بخوریم که هم باکلاس باشه هم ارزون؛ من فینگلیش اس دادم moz bastani (موز بستنی) بخور؛ رفته بود هرکافی شاپی پرسیده بود بهش خندیدن گفتن نداریم؛آخرش فهمیدم میگفته موز باستانی دارین؟
یعنی اینا لکه ننگ فامیلنا

تا حالا دقت کردین

- تا حالا دقت کردین تا تقویم سال جدید می گیریم اولین چیزی که می بینیم تاریخ تولدمونه که ببینیم چند شنبه میشه!

- تا حالا دقت کردین خارجیا تو آسانسور همه رو به در آسانسور وایمیسن ولی ما ایرانی ها رو به هم!

- تا حالا دقت کردین مامانا بعضی وسایلشون رو یه جاهایی قایم میکنن که اگه 10 تا گروه تجسس هم بیاد نمی تونن پیداش کنن!

- تا حالا دقت کردین وقتی برمی گردیم خونه و می خوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیم رو برداریم،
با زانو و با زحمت زیاد می ریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم!

- تا حالا دقت کردین وقتی برای امتحان یک کاری انجام میدین خوب درمیاد
اما وقتی که موقع انجام همون کار برای مقصود اصلی می رسه همه چی خراب می شه.

- تا حالا دقت کردین هر چی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره، برنامه در حال پخش جذابتره!

- تا حالا دقت کردین بعضی ها هستن که وقتی میشینن تو ماشین حاضرن 45 دقیقه کمربند ایمنی
رو بگیرن تو دستشون، ولی قفلش رو جا نندازن! کلا چه آدمای صبوری، خسته نباشن.

- تا حالا دقت کردین یک ساعت مونده به امتحان به این فکر میفتیم
که اگه فقط یه کم زودتر می خوندیمش 20 میشدیم؛ چه راحت بود!

- تا حالا دقت کردین «موفق باشید» های استاد آخر برگه امتحان،
جواب همون «خسته نباشید» هایی هستش که وسط درس دادنش می گفتیم!

- تا حالا دقت کردین ده درصد آخر باتری گوشی چه با برکته !!

- تا حالا دقت کردین تو مدرسه و دانشگاه همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم تعطیل میشن؟ چرا؟؟

- تا حالا دقت کردین هرکی پراید داره میخواد بفروشه ۲۰۶ بگیره !

- تا حالا دقّت کردین هر از گاهی که حوصله ندارین یه آهنگ شاد
تو سرتون واسه خودش Play میشه ؟ دست بردار هم نیست !


- تا حالا دقت کردین ۹ ماهی که تو شکمِ مامانمون هستیم، جزء سنمون حساب نمیشه ؟!

- تا حالا دقت کردین همه مجری های صدا و سیما دوست دارن بیشتر در خدمت مهمان برنامه باشن اما وقت برنامه این اجازه رو بهشون نمیده ؟

- تا حالا دقت کردین بعضی حرفارو هر چقدم بقیه بگن
تا خودت تجربه نکنی و به غلط کردن نیفتی باور نمی کنی !

- تا حالا دقت کردین وقتی یه آهنگ قدیمی‌ گوش میدیم، به جایی‌ اینکه
به خود آهنگ گوش بدیم به خاطره‌هایی‌ که با آهنگ داشتیم فکر می کنیم !

- تا حالا دقت کردین اونقدر که پراید جون ایرانی هارو گرفت اسکندر مقدونی و چنگیز خان نگرفتن ؟!

- تا حالا دقت کردین وقتی يه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده میکنه
تو مدت فیلم یه جوری نگاتون میکنه که انگار خودش فیلمو ساخته

جالب انگیز

یه پسر خاله دارم رب النوع سوتی. یعنی سوتی فشردس. زندگی نامه ی ملانصرالدین جلو این تراژدیه. می گفت : روزای اولی که رفتم دانشگاه کلن هنگ بودم. اصلا نمی دونستم باید چیکار کنم. اولین کلاسمون زبان بود. من رفتم و ته کلاس نشستم. کلاسم مالامال از دختر یکی از یکی خوشگلتر. استاد اومد تو یه خانم جوون فوق العاده زیبا که دخترای کلاس پیشش شتری بیش نبودن. بعد از معرفی و این حرفا کلاسو شروع کرد و من اصلا تو فاز کلاس نبودم. از دیدن اون همه دختر و این استاد کلا تو هپروت بودم. از قضا دیدم دستشویی دارم شماره ۲ دستمو بردم بالا ، استاد گفت: بفرما ، اول اسمتو بگو. همه ی کلاسم یهویی برگشتن سمت من. منم گفتم : سروش فلانی هستم می خوام برم دستشویی. یهویی کلاس مثل بمب منفجر شد. نگو استاد سوال پرسیده بود و گفته بود کی جوابشو بلده منم همون لحظه دست بلند کردم.
بنده خدا استاده بزور جلو خنده اش رو گرفته بود گفت : بفرما عزیزم شما دیگه بزرگ شدی نیازی نیست برای دستشویی رفتن اجازه بگیری. منم از خجالت سرخ شدم. کلی هم هول کردم اومدم رفتم بیرون تا پامو از در گذاشتم بیرون باز کلاس مثل بمب منفجر شد. آخه انقدر هول بودم وقتی می خواستم از کلاس برم بیرون اول در زدم بعد درو باز کردم رفتم بیرون ...
همچین فامیلای نابغه ای داریم ما !

اینقدر گوشیمو گم و گور کردم، با زنگ زدن به شمارم پیداش کردم که الان جورابمم پیدا نمیکنم میخوام بهش زنگ بزنم :)

بچه که بودیم میرفتیم مسافرت به هر هتل بزرگی که توی شهرهای بین راهمون میرسیدیم بابام میرفت میگفت: میشه این بچه هارو ببرم دستشویی؟؟ :) خلاصه اینکه ما از هتلهای بزرگ و چند ستاره فقط توالتاشو دیدیم :|

یک نفر تعریف می کرد که:
یکی از فامیلامون از شهرستان اومده بودن خونه ما،نزدیکه دو هفته پیشمون موندن
مامانم بلاخره خسته شد یه روز ظهر خیلی جدی بهشون گفت:روزه آخری که میخواستین برین میخوام گوشت در بیارم از فریزر آبگوشت درست میکنم،راستی کــــــــــــــــــــی میریــــــــــــن؟؟؟؟؟ :)
مهمونامون :|

یه دوست دخترم ندارم اسمش دنیا باشه ،
ماشینم داشته باشه ،
باهاش دعوام بشه تو ماشینه خودش ،
بهش بگم :
وایسا دنیا ، واااایسا دنیا ، من میخوام پیاده شم :D

بچه محلمون دو سه تا مرغ داشت
الان دو روزه كه نه از خودش خبريه نه از مرغاش !!
احتمالاً مرغ آ رو فروخته و زده تو كار ساخت و ساز !!!
:|

امروز بابام از سرکار اومد خونه حسابی از گرمای هوا کلافه بود
منم داز کشیده بودم داشتم تی وی میدیدم
پاش گیر کرد به من با کله اومد رو زمین
این داداشمم تا دید بابام خورد رو زمین هار و هار و هار خندید
یعنی اگه وساطت مامانم نبود الان قتل عام فجیعی رخ داده بود

بچه که بودم قارچ‌خور بازی می‌کردم ، بعدش فک می‌کردم قارچ بخورم بزرگ میشم !
واسه همین مدت‌ها راه می‌رفتم و سرم رو میزدم زیره تاقچه‌ی خونه‌مون که ازش قارچ دربیاد بخورم !!!

دیگه داشتم ضربه مغزی می‌شدم که بابام کارگر گرفت تاقچه رو خراب کرد !!!

اون معلمی که موقع روخونی میدید من دارم با بغل دستیم حرف میزنم یهو میگفت ادامشو تو بخون به روح اعتقاد داشت آیا؟

بابام: بذار یکم منم برم تو فیس بوکت ببینم چه غلطی میکنی که صب تا شب اونجایی
من: نمیشه، شخصیه
بابام: باید بذاری
من: اصن فکر کن شُرتمه،در این حد شخصیه
بابام: شُرت که شخصی نیست، قدیما من و عموت شرت همُ میپوشیدیم!!!

نمیدونم الان دوست دخترم خوابه یا بیداره، شمارشم ندارم بپرسم!! :(

من اگه یه لباس یا شلوارو یه هفته نپوشم، مامانم به دستمال یا دستگیره تبدیلش میکنه. :|

باورم نمیشه که امسال تو سریالای ماه رمضون از روح خبری نیست ....
اصن روح انگیز شده بودیم تازه :))

دقت کردین دخترای فامیل هیچکدوم دوس پسر ندارن اما همینکه ازدواج میکنن به همه میگن که ۶ سال دوس بودن؟

همه چهار زن دارند

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت  . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه  پذیرایی می کرد.. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد 

واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :

" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره  خواهم شد !"

بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :

" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"

زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود  نزد زن سوم رفت و گفت :

" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"

زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"

زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد

در همین حین صدایی او را به خود آورد

" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش  کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
 

در حقیقت همه ما چهار زن داریم

 زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.

  زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

 زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

گلابی ها

يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه مي‌افته توی يه دست‌انداز،

يكي از گلابي‌ها مي‌افته وسط جاده، بر مي‌گرده به كاميون نگاه مي‌كنه و ميگه:

گلابي‌ها، گلابي‌ها!

گلابي‌ها ميگن: گلابي، گلابي!

كاميون دورتر مي شه،

صداشون ضعيف‌تر مي شه.

گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها!

گلابي‌ها مي گن: گلابي، گلابي!

باز كاميون دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها!

اما صداي گلابي ديگه به گلابي‌ها نمي‌رسه! گلابي‌ها موبايل راننده رو مي گيرن و زنگ ميزنن به موبايل

گلابي،

اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نمي‌داده!

گلابي يه نفر رو پيدا مي‌كنه كه موبايل دولتي داشته،

زنگ مي‌زنه به راننده و مي گه: گوشي رو بده به گلابي‌ها، وقتي كه گلابي‌ها گوشي رو مي گيرن،

گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابی ها!

گلابی ها می گن: گلابی، گلابی

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اون شور و اشتیاقت تو حلقم ،

واقعا دوست داري باز هم ادامه داشته باشه؟!؟!؟!؟!؟

سوتی های دوست داشتنی

صبح با مامانم رفته بودیم موزه فرش
دو تا چشم بادومی دیدم به مامان گفتم بریم یکم بهشون فخر بفروشیم که ما ایرانیا چقدر هنرمندیم!
اینم مکالمه من و اون زوج:
- hi!! can you speak English??
آقای چش بادومی با یه لبخند ملیح: _ yes, a bit!
من با یه عالمه ذوق: - then where are you come from?
آقای چش بادومی با به لبخند عمیق: - i am from iran!! :))))
من: :-/ - no i mean are you Japanese?
آقای چشم بادومی به فارسی و در حال خنده: نه بابا! من از دو تا کوچه بالاتر اومدم!!!
من که ضایع شده بودم و همه داشتن بهم می خندیدن لبخند زدم و گفتم: sorry! i don't understand Farsi!!!
و اون زوج رو که از خنده پخش زمین بودن ترک کردم!!! حالا مامانم مگه بس می کنه!


فکر کنم 7-8 ساله بودم که رفته بودیم روستا تو صحرا که بازی میکردم
توی کف پام یه تیکه خار رفته بود و باعث شده بود به شدت ورم بکنه و عفونی بشه . همونجا که منو بردن درمانگاه گفتن باید بریم شهر و بهم واکسن کزاز بزنن . توی راه شنیدم که مامانم میگفت تا رسیدیم ببریمش استخر !!! منم از خوشحالی داشتم پر درمیاوردم که آخ جون چه تفریحی در انتظارمونه . یادمه خواب آلو بودم و دیروقت بود که یهو به خودم اومدم و دیدم تو یه درمانگاه هستیم و میگن باید بهت واکسن بزنیم . اونقدر شوکه شده بودم که استخر چرا به درمانگاه و واکسن تبدیل شد که نگو . شروع کردم به فریاد کشیدن که ولم کنید دست از سرم بردارید . چی کارم دارید قصابها!!!!!!! هنوز که حدود سی سال گذشته یادمه که چه جوری به پرستاره میگفتم قصاب :)))
خلاصه با هزار مشقت و چند نفری منو که تقلا میکردم گرفتن و یه آمپول زدن به بازوم !!!!!! و من کماکان منتظر بود که واکسن که نمیدونستم کلا چی هست و احتمال میدادم یه چیز وحشناک باشه بهم بزنن
بعد که پرستاره گفت :تموم شد برید !
من با تعجب نگاهش کردم و گفتم : واکسن چی شد ؟
پرستار: این واکسن بود دیگه!
من با پررویی : خب نمیشد بهم بگید واکسن همون آمپوله نصف جونم کردید که !!!!!!!!!!!!
پرستاره : !!!!!!!!!!!!
آخرش هم که از درمانگاه اومدیم بیرون دیدم سردرش نوشته :
"" درمانگاه شبانه روزی استخر ""

دوستم خواست کلاس بذاره تو مجلس خواستگاریش..از منم دعوت کرد که به عنوان دوست فابریکش تو اون مجلس باشم..خلاصه همه صحبتاشون رو کردن و چششون به من خورد و گفتن که دوست عروس خانم هم صحبت کنه..منم شروع کردم به تعریف و تمجید کردن از دوستم..که اونم خجالت کشید و گفت منم اینقدااا هم تعریف نیستم که من با اعتماد به نفس گفتم..اختیار داری خیلی تعریفی هستی ..تعریفی رو هم باید کرد..خانواده داماد =))) خانواده عروس :((( دوستمم منتظر فرصت بود که گازم بگیره

يه پسر دايي دارم به اسم رضا.اين بنده خدا اعجوبه اي هست در نوع خودش.
چند ماه پيش با ماشين باباش تو محل چرخ ميزد كه يه دفعه ماشين مي افته تو جوب.بچه محلا ميان زور ميزنن درش بيارن زورشون نميرسه اين خودش هم پياده ميشه ماشينو هل ميده ماشين از جوب در مياد ميره ميخوره به ديوار.
چند روز پيش هم با ماشين زده به يه موتوري،اين بنده خدا موتوري افتاده تو كانال اب.(كانال بزرگ بوده)
اين هم پياده ميشه ببينه طرف چيزيش نشده ماشين خلاص بوده ماشينم مي افته تو كانال.

دوست دختر داشتن یعنی چی ؟؟؟

دوست دختر داشتن یعنی چی ؟؟؟

یعنی: بدبخت کردن خود و مامان بابا و روزی رسانی به مخابرات

یعنی: وقتی 2 تایی تو خیابونین و یه دختر خوشگل تر میبینی حسرت به دل میشی

یعنی: یه بار بگی دوستت دارم بعدش هزار بار باید بگی خدا غلط کردم

یعنی: هیچ وقت کلمه ی تو ترافیک موندم رو باور نمی کنن

یعنی: تا شما رو میبینن یادشون میفته باید کلی لباس و طلا و جواهر بخرن و از این مغازه به اون مغازه

برن

یعنی: شما رو حتی با مامان بزرگت هم ببینن بهتون گیر میدن اون کی بود؟ چرا با هم بودید؟ نکنه

پولداره؟

یعنی: به محض اینکه گوشیتون دستش بیفته میرن تو اس ام اس ها و calls

یعنی: کادوی ولنتاین نباید کمتر از 30.000 باشه

یعنی: کادوی تولدشون باید بالای 100.000 باشه

یعنی: هر وقت بگی چرا جواب ندادی میگن پیش مامان باباشون بودن

یعنی: هر وقت بخواد بپیچونه میگه به جون مامانم با داداشم هستم

یعنی: جنبه ی دعوت به شام رو ندارن تا دعوتشون کنی میگن بریم رستوران چینی یا ایتالیایی و بیش

از 100 تومن شما رو تیغ میزنن

یعنی: سومین روز دوستی میگه بیا خواستگاریم

یعنی: شما رو با پسرای دیگه مقایسه میکنه

یعنی: سر یک سال مغزی برای شما نمیمونه

شما یادتون نمیاد

شما يادتون نمياد تو دبستان زنگ تفريح که تموم مي شد ماموراي آبخوري ديگه نمي ذاشتن آب بخوريم

================

شما يادتون نمياد شبا بيشتر از ساعت 12 تلويزيون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملي و پخش مي کرد و قطع مي شد…. سر زد از افق…مهر خاوران

================

شما يادتون نمياد هرکي بهمون فحش ميداد کف دستمونو نشونش ميداديم ميگفتيم آيينه آيينه

================

شما يادتون نمياد خط کشهائي که محکم مي زديم رو مچ دستمون دستبند مي شد !


ادامه شو میخوایی؟؟ برو ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

زن نق نقو

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان

آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن

ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای

عقبی لگدی به پشت سر زن زد و در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت...

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود

را بالا و پایین میکرد،  اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن

سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت:

خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی  در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر

خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.

کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت:

آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه!!!

سوتی های شنیدنی شما 15

دو سال پیش من شبا با لیزر گربه هارو اینور اونور میبردم یعنی لیزر مینداختم یا ملتو سر کار میذاشتم یا گربه هارو اذیت
میکردم هر شب کارم این بود مثلا میندازی کنار گربه میدوه دنبالش بعد بندازی اونور لیز میخوره
اگر هم لیزر روی دیوار بندازی گربه فاصله میگیره با سرعت تمام میاد میپره میخوره تو دیوار! خلاصه یه شب دعوا شده بود تو کوچه ساعتای یک دو بود پلیس هم اومده بود من داشتم با گربه ها بازی میکردم از تو بالکن ملت هم اونجا وایسادن یه باره یه فکر شیطانی زد به سرم لیزر انداختم روی ک و ن این پلیسه گربه خیز گرفت با تمااااااام سرعت از او سر کوچه دوییییییید اومد بپره سمت لیزر پلیسه چرخید سوار ماشین بشه دید گربه رو هوا داره باااااا تمام سرعت میره سمتش لامصب قفل کرده بود پلیسه  در همین حین گربه با کله رفت اونجای پلیسه حالا پلیسه از درد افتاد رو زمین گربه هم فرار منم داشتم درو دیوارو گازمیزدم همکارش سوار شد دید پلیسه نیست هنگ کرد اومد گشت دید همکارش رو زمین خودشو پیچونده تو خودش بعد برش داشتن خوابوندنش صندلی عقب ماشین بردنش اونشب تا صبح من تو بالکن فقط درو دیوار میجووییدم

**************************

اعتراف می کنم بچه که بودم و تازه مسواک زدن رو یاد گرفته بودم، موقع مسواک زدن به جای اینکه مسواک رو تکون بدم، سرم رو با شدت در جهات مختلف تکون می دادم و مسواک رو همینطور ثابت نگه می داشتم. اعتراف می کنم تا یه ربع بعد مسواک زدن سرم گیج می رفت!

******************

ساعت 2 شب ظاهرا همه خواب بودن!رفتم تو حیاط یه سیگار کشیدم و بعد از 5 دقیقه اومدم که بخوابم،نیم ساعتی گذشته بود که داداش کوچیکم(13 ساله)که کنار خودم میخوابه زد رو شونم و اجازه گرفت یه چیزی بگه!منم گفتم گوش میکنم بگو،گفت:دیروز تو موبایل دوستم عکس ریه یه آدم سیگاری رو دیدم،وقتی اومدی بخوابی بوی سیگار میدادی!وقتی تصور میکنم که ریه های تو هم مثل اون عکس سیاهه از ترس و ناراحتی خوابم نمیبره!!!از اون شب دیگه سیگار نکشیدم:(

******************

من از بچگی دوست داشتم آتش نشان شم هم هیجانیه هم واقعا برای جامعه مفیده... بعد به همین دلیل کبریت رو روشن می کردم مینداختم رو موکت اتاقم ، بعد وای میستادم تا خودم با خودم تماس میگرفتم به محل اعزام میشدم بعد با جوراب آتیش رو خاموش میکردم..

******************

مامانم عينكش به چشمشه بعد داره تو كيفش تند تند دنبال عينكش ميگرده..خالم زل زده تو صورتش ميگه عينكتو نياواردي بيا مال منو بزن! :o

******************


چند سال پیش که میرفتم مدرسه , یه بار تیپ زده بودم ایستاده بودم توی ایستگاه اتوبوس
 2 تا دختر تیکه هم اونطرف ایستاده بودن منم سروسنگین منتظر اتوبوس بودم ...
یه دفعه یه موتوری دو پشته اومد ازین لات و لختیا با شلوار کردی داد زد : جوووون بخورمت عزیزم !! یه همچین چیزی !!
منم برگشتم ببینم عکس العمل دخترا چیه !
یه دفعه داد زد : دخترا رو که نمیگم خودتا میگم !!!!! و رفت ... دخترا مونده بودن ! خلاصه من از خجالت اب شدم و با اولین تاکسی رفتم خونه :دی

******************

چند سال پیش یکی از دوستام چند تا خشاب قرص کدئین را خورده بود که خودکشی کنه, منم بی خبر از همه جا رسیدم دیدم افتاده وسط اتاقش... گفتمش حالت خوب نیست؟؟؟ اونم گمونم دچار سرگیجه شده بود دست گذاشت رو پیشونیش, منم فکر کردم سردرده یه دونه دیگه قرص با زور بهش خوروندم... بیچاره بد تقلا میکرد اون آخری را نخوره :)))))))))))) به هر حال از شانسمه اینجا در خدمتتون هستم و به جرم قتل بازداشت نشدم و ایضا از شانس اون که با چنین رفیق شفیقی که داره هنوز داره نفس میکشه دی:

******************


ببخشید دیرآپ کردم،سربازیه و هزارتا دردسر، نظر فراموش نشه...

په نه په های باحال

ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم
میگه : با این بازش کنم ؟!!!
میگم پ نه پ !!! روش راست کلیک کن!
اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !!
.
.
.
بعد از اینکه دو ساعت تو صف عابر بانک واستادم تا پول بگیرم یارو برگشته می گه:
آقا ببخشید سالمه؟ میگم پ ن پ مریضه اینم صف عیادت کننده هاست
.
.
.
یه طوطی گرفتم دوستم اومده دیده میگه:
طوطیه؟ گفتم په نه په یا کریمه با فتو شاپ تغییرش دادم
.
.
.
فامیلمون اومده خونمون میگه از وقتی کولر گذاشتین خونتون اینقدر خنک شده ؟
گفتیم پـَـــ نــه پـَـــ از وقتی توی کانون فرهنگی آموزش ثبت نام کردیم !
.
.
.
بگذار قلم را به غزل بسپارم
شاید گره ای باز شود از کارم
پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟
گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم !
.
.
.
رفتم چین گارسون دو تا چوب آورده خواهرم میگه یعنی باید با اینا غذا بخورم؟
گارسون میگه پ ن پ چینگ چانگ چاچانگ چیونگ چانگ
.
.
.
بابابزرگم داشت تو خواب صداهای عجیب و غریب در میاورد !
خانمم میگه داره خرناس میکشه؟!
پَ نه پَ داره کانکت میشه ولی چون تو محل ما ADSL نمیدن از dial-up استفاده میکنه
.
.
.
سر جلسه به جلوییم می گم سوال ۳ بلدی ؟ میگه آره می خوای؟
میگم پَ نَ پَ نگرانت بودم می خواستم اگه ننوشتی بت بگم
.
.
.
رفتم باغ وحش از نگهبان می پرسم ببخشید آقا قفس شیرا کجاست؟
میگه بازدید کننده ای؟
میگم پَ نَ پَ از اقوامش هستم اینورا کار داشتم گفتم سری بهش بزنم
.
.
.
لیلی به مجنون گفت : همه این کارارو می کنی برا من؟
مجنون : پَ نه پَ من عاشق آنجلینا جولی ام، تو حریف تمرینی هستی!
.
.
.
یارو اومده می بینه همکارم توی اتاق نیست باز می پرسه خانم فلانی نیست؟
پـــ نه پـــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط کش بزن در بیاد
.
.
.
دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه . میگه مگه خرابه؟
پــــ نَ پـَــــ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضشم

دسته بندی پسرها

پسرها به چند دسته تقسیم می شوند:
دسته اول فرهنگ بالا دارند
دسته دوم تحصیلات عالی دارند
دسته سوم اخلاق نیکو دارند
دسته چهارم شخصیت باوقار دارند
دسته پنجم خانواده درست حسابی دارند
دسته ششم شغل شریف دارند
دسته هفتم چهره زیبا دارند
دسته هشتم محبت بی اندازه دارند
دسته نهم صداقت بی ریا دارند
و دسته آخر که هیچ کدوم از موارد بالا رو ندارند ، ماشین مدل بالا دارند!

و ما هم بسیار خوشحال و خرسندیم که خواهران هموطن ما اگرچه با صرف هزینه های هنگفت و میلیونی خود را پلاستیکی می کنند ولی آنقدر کم توقع هستند که از پسران نه تحصیلات و نه شعور و نه احساس و نه شخصیت را طلب می کنند و به جایش فقط و فقط تیکه ای فلز هفتاد میلیون تومانی را می خواهند که مسلماً بدست آوردنش برای پسر ها بسیار آسانتر از کسب معرفت و شخصیت و تحصیلاته!

به سلامتی دخترای ایرانی که خیلی سطح پایین البته از نظر توقع هستند

به بهترین دوست هاي روزهای زندگی ام‎

تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از دوست شنیده ام

دوستان...... تو را دوست می دارند
اما معشوق تو نیستند
مراقب تو هستند
اما از اقوام تو نیستند
آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند
اما آنها بستگان خونی تو نیستند
آنها...... دوستان هستند
یک دوست واقعی
همانند پدر سخت سرزنشت میکند
همانند مادر غم تو را می خورد
مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد
مثل یک برادر ادای تو را در می آورد
و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد

حرف های مردونه

چرا خانمها هر اتفاق کوچکی در زندگی را به بهانه ای برای گرفتن هدیه تبدیل میکنند؟؟؟؟؟؟
ما آقایان بعد از یک روز کاری عادی و کاملا خسته با تصور فقط یک شام ساده به منزل می آییم.
اما صحنه ای را که با آن مواجه میشویم ما را شوکه میکند.
چه کار غلطی انجام داده ایم؟
آیا تولدش است؟
آیا تولد خودم است؟
نخیر، امروز سالگرد روزی است که برای اولین بار به یکدیگر نگاه کردیم. خانمهای عزیز لطفا دست بردارید.
.
.
ما همینکه تونستیم شما رو به یاد داشته باشیم کلی هنر کردیم.

كاش دنيا واسه يكبار هم كه شده بازيش رو به ما مي باخت ...
آخه چه لذتي داره اينهمه بردهاي تكراري براش ...؟

امـــروز یه احساس خیــلی خــــوبی بهم دست داد؛
مـــنم بـــهش دست دادم…
اميدوارم خير باشه...

بعضی وقتا به این فکر میکنم اونی که واسش میمیرم و دوسش دارم، همونی که واسم میمیره و دوسم داره، همچین با لگد از زندگیم بیرون بندازم که بقیه دور و وریام حساب کار بیاد دستشون من چه مدل آدمیم....

دوره پدارمون هزار ساعت عشق بود و
یک بوسه یواشکی
الان هزار ساعت بوسه علنی
و دریغ از یه لحظه عشق...!

عزیزان من! عقیده آدم، مثل شرت آدمه! کاملا شخصی...
درست نیست هرجایی داد بزنید شرت من گل‌گلی ماماندوزه!
و همینطور هم درست نیست از کسی بپرسی چرا شرتت گل‌گلی ماماندوزه
با تچکر...
باشد که پند گیرید..که 100البته نمی گیرید :|

مرد است دیگر!غرورش اسمان و دلش دریاست!تو چه میدانی از بغض در گلو گیر کرده یک مرد؟تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده؟تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد و بالشش!مرد را فقط مرد میفهمد و مرد

یه جاهایی هم هست که دیگه
" اُه مای گاد " و "شِت " و این سوسول بازیا جواب نمی‌ده!
رسماً باید بگی : "یا ابلفضــــــــــل" ..!

""
اگه مردی بیا ایران و زن باش !!! ""

فقط دختر خانوما !!

شما دختر جوونا یادتون نمیاد… ولی یه زمانى دخترا خواستگاراشونو رد میکردن!
.
.
.
پسرها به خاطر دوستاشون حتی از عشقشون میگذرن ،
ولی دخترا برای اینکه پسری رو بدست بیارن آرزو میکنن که ،
سر به تن دخترای دیگه نباشه !!!
.
.
.
طبق آخرین آمار، خانوم ها ۷۰٪ عمر خود را
در جستجوی یافتن آدرسِ ” یه دکترِ خوب ” سپری میکنند!
.
.
.
دختر: مامان من زن این مرد نمی شم!
مادر: چرا دخترم؟ مگه این مرد چه عیبی داره؟
دختر: اون به جهنم اعتقاد نداره مامان!
مادر:تو با اون ازدواج کن، من خودم کاری می کنم که جهنم رو از نزدیک ببینه!
.
.
.
پسرا :
شنیدم لپتاپ گرفتی . مشخصاتش چیه ؟
۸ گیگ رم – ۱ ترا هارد …
دخترا :
شنیدم لپتاپ گرفتی . مشخصاتش چیه ؟
صورتیه ( ذوق مرگ )
.
.
.
یعنی من خودم رو یه یک لحظه جای این دخترای مجرد میزارم خیلی حالم گرفته میشه
که پسر خوشتیپ و خوشگل و تحصیل کرده ای مثل من قصد ازدواج نداره !!
.
.
.
شنیدین این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟
یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!
ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!
.
.
.
خبر دست اول :خانم ها توانستند فرق بین پدال گاز و ترمز را کشف کرده
و به وجود دنده ی دو در چند ماشین پی ببرند
.
.
.
سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن
روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون
دکمه مانتو باز میشه ، دستشون میخوره به برف پاک کن
اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب
آخر سر هم خاموش میکنن !
.
.
.
تنها روزی که یک زن خوشحال بیدار میشه ، روزِ عروسیشه
چون تنها روزیه که از اول که بیدار میشه میدونه چی باید بپوشه !!!
.
.
.
آقــا واقعـــاً مــن مــونـــدم !
جمعیـــت دختــــرا ایــنــقــــد زیـــاده ..
پــس چــرا شمـــاره شــانـسـى میــگیــرى هــمـش پـســر جــواب میــــده ؟!!
.
.
.
دختره می ره لوازم التحریر فروشی می گه آقا شما کارت «تو تنها عشق منی» دارید….
فروشنده می گه: بله داریم
دختره می گه: پس ده تا بهم بدین…..!!!!
.
.
.
قابل توجه خانوما
مرد اونه که قلبتو شارژ کنه
نه سیم کارتتو !
.
.
.
امان از دست این خانما ، ما بالاخره نفهمیدیم مردا همشون عین همن یا یکی از یکی بدترن ؟
.
.
.
به معجزه اعتقاد دارید ؟
دختران زیبای محترم:
از همین تریبون اعلام میکنم میتوانم ۹۰٪ زیبایی شما را با یک دستمال مرطوب پاک کنم!
.
.
.
اگه دیدید یه دختر دهنشو این هوا باز کرده => :O
حتما داره ریمل میزنه !!

رانندگی

راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد، سه جوان

موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند.


بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را دراستکان چای راننده خاموش کرد. راننده به او چیزی

نگفت.


دومی شیشه نوشابه راروی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد.


وقتی راننده بلند شد تاصورتحساب رستوران را پرداخت کند، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به

زمین خورد، ولی باز هم ساکت ماند.


دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت: چه آدم بی خاصیتی بود،

نه غذا خوردن بلد بود، نه حرف زدن و نه دعوا!


رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود،


چون وقتی داشت می رفت دنده عقب، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت!!

آیا می دانید؟؟

آيا مي دانيد بدن جوجه تيغي در هنگام تولد حالت ژله اي دارد و حتي ممكن است در حين تولد، نيمي از

بدنش توسط تيغهاي بدن مادر كنده شود؛ اما تا قبل از یک هفتگی، بدنش كاملاً ترميم مي شود؟

آيا مي دانيد سگ از نژاد اسب است و خود اسب هم از نژاد ماموت يا همين فيلهاي امروزي است؟

آيا مي دانيد در قطب شمال تنها دو ماه از تابستان امكان آتش روشن كردن در فضای آزاد وجود دارد و در

بقيه ايام سال به دليل سرماي شديد، آتش به صورت تكه هاي بلور در آمده و خورد مي شود؟

آيا مي دانيد اگر بتوانید سر خود را سه بار پشت سر هم و در زمانی کمتر از 10 ثانیه محكم به ديوار

بكوبيد، میگرنتان خوب می شود و اصلاً دردتان نمی گيرد؟

آيا مي دانيد كه همه اينها چرت و پرت بود؟

آيا مي دانيد شما الآن اُسگُل شده ايد؟آيا مي دانيد هرچه الآن در دلتان نسبت به من گفتيد، خودتان

هستيد؟

آيا مي دانيد هرچه در اينترنت به دستتان رسيد را نبايد باور كنيد چون شما عقل داريد؟

آیا شما آدم نرمالی هستید؟

شما آدم نرمالی هستید در صورتیکه :
.

.


.

.


.
1-عضو فیس بوک باشید

 

2-تلفن موبایل داشته باشید

 

4-وقتتان را برای خواندن این مطلب تلف می کنید

 

5- متوجه نشدید که در این مطلب شماره 3 وجود ندارد

 

7-الان چک کردید ببنید آیا شماره 3 هست یا نه

 

8- شماره 6 کجاست؟

 

9-اکنون لبخند می زنید

 

10- شماره 1 کجاست ؟

 

11-هه هه هه رفتید چک کنید ببنید شماره یک هست؟
.

.

.

.

.


.


.

جداً فکر می کنید آدم نرمالی هستید؟؟

سوتی های شنیدنی شما 14

یه استاد صنعتی 2 داشتیم بُمب خنده بود
از اونجایی که طبق قوانین نیوتون بد بخت ترین فرد کلاس همیشه تویی به صورت رَندوم مارو وَرداشت برد پای تخته مساله حل کنیم
مام قد گاو حالیمون نبود اما باید میرفتم
ماژیکو از استاد گرفتم واستادم مساله رو نیگا کردن
یهو برگشت جلو 20 تا دختر و 20 تا پسر از نوع دانشگاه رودهنی به ما گفت خااااااک بر سرت واسه چی درس نمیخونی؟
پَس فردا دزد میشی قاچاقچی میشی
میری سر چهار راه مجبور میشی ساک بزنی!
یه ذره فک کرد دید رید!
گفت منظورم همون کیف بود :|
من: o:
بچه ها :o
بعد از چند ثانیه همه =))

چند وقت پیش که از این کفشدوزک برچسبی ها مد شده بود به گوشی ها میزدن ....من یه دونه به گوشیم چسبونده بودم رو صفحه گوشیم آقا یه روز تو خیابون با گوشی حرف میزدم صداش نمیومد گوشی رو کردم زیر روسری بعد یهو حس کردم گوشم داغ شد دست زدم دیدم داخل گوشم یه چیز سفتیه حالا من تو خیابون جیییییییغ جیییییغ میکنم و محکم میزنم تو گوشم که بمیره همه مردمم واستادن نگاه کردن آقا من میدویدم خودمو به این ور و اونور میزدم و تا اینکه خودم و انداختم تویه مغازه و روسریمو در اوردم دیدم تو گوشم کفشدوزک که چسبونده بودم بهگوشی بودهیچی دیگه هیچوقت اون منطقه پیدام نشد

13بدر امسال از کوه پرت شدم فکم شکست، رفتم دکتر عکس گرفت گفت باید عمل شه ، ما هم گفتیم باشه عمل کن، خلاصه این 2 تا فک منو بهم بستن، منم که دیگه نمی تونستم حرف بزنم ، انقدرم درد می کرد که اصلا چشام جایی نمی دید...
اومدم بیرون برا نگهبان رو کاغذ نوشتم که تاکسی می خوام، اونم زنگ زد برام یه تاکسی گرفت، خلاصه این یارو راننده هم شانس گند ما عینک مطالعه نیورده بود هی من تو کاغذ می نوشتم اونم می چسبوند به چشماش بعد از چشماش دور می کرد که بتونه بخونه :))
آخرش دیدیم نمی شه دیگه اون سوال می کرد من با اشاره دست جواب میدادم خلاصه با یه بدبختی به مقصد رسیدیم با دست بهش اشاره کردم که چقد میشه؟
حالا راننده با 7 تا از انگشتاش بهم اشاره می کنه و با لبش عدد 7 رو بهم نشون میده یجور که بتونم لب خونی کنم ...!!! :)))))))))
منم که نمی دونستم بخندم یا گریه کنم !!!! :))) الان که یادم میاد کلی خندم می گیره =)

کوچیک بودم آهنگ talk to me کریس دی برگ رو تازه شنیده بودم و واسه اینکه نشون بدم من خیلی انگلیسی بلدم بلند بلند میخوندم: f...k to me! f...k to me! و فکر میکردم الان دیگه موجبات افتخار پدر و مادرمو فراهم اوردم!
حتما میدونید که صفحه ی تلویزیون چون الکتریسیته ی ساکن داره هر کاغذی نزدیکش کنیم بش میچسبه
حدود پنج شیش سالگیم یه نقاشی کشیدم چسبوندم بش به مادربزرگم گفتم ببین نقاشی منو دارن تو تلویزیون نشون میدن
باور کرده بود :)

عروسی پسر دائیم بود منم برای اولین بار رفتم آرایشگاه و موهامو فر کردن و خلاصه خیلی تغییر کرده بودم ..اکثراً تیپ اسپرت میزنم اونشب لباس ماکسی پوشیده بودم و خلاصه...
از سر شب دیدم داداشم بد جور نیگام می کنه ... تو دلم گفتم عروسی تموم شه دعوام می کنه عروسی کوفتم می شه....
دیگه آخرای مجلس بود دیدم داره میاد طرفم پشتم رو بهش کردم که جلو دختر دائیم چیزی نگه دیدم اومد نزدیکم داره شماره میده!!!!!!
برگشتم خوب که نیگام کرد میگه : "اِ شبنم تو ایییییییییییی"
من:0
داداشم:|
دختردائیمD:

کارآموزی زنان تو بخش زایشگاه بودیم، مادر و بردیم رو پوزیشن(تخت مامایی) استاد گفت تو بچه رو بگیر، آقا از شانس گند ما سر بچه گیر کرد، اگه بچه نمیومد کارآموزی و افتاده بودم، آقا ما شروع کردیم مادر و تشویق به زور زدن کردن و اونم درست زور نمی زد،اینقدر استرس گرفته بودم و مشغول بودم که یه دفعه با ضربه استاد به پشتم و خنده بقیه دانشجوها به خودم اومدم، استاد گفت: چته , مواظب باش خودت نزایی....
دیدم من حواسم نبوده اینقدر غرق کار بودم که خودم هم داشتم با مادر زور می زدم، هنوز وقتی یادم میاد خجالت می کشم