همه چهار زن دارند

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت  . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه  پذیرایی می کرد.. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد 

واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :

" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره  خواهم شد !"

بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :

" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"

زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود  نزد زن سوم رفت و گفت :

" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"

زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"

زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد

در همین حین صدایی او را به خود آورد

" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش  کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
 

در حقیقت همه ما چهار زن داریم

 زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.

  زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

 زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

گلابی ها

يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه مي‌افته توی يه دست‌انداز،

يكي از گلابي‌ها مي‌افته وسط جاده، بر مي‌گرده به كاميون نگاه مي‌كنه و ميگه:

گلابي‌ها، گلابي‌ها!

گلابي‌ها ميگن: گلابي، گلابي!

كاميون دورتر مي شه،

صداشون ضعيف‌تر مي شه.

گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها!

گلابي‌ها مي گن: گلابي، گلابي!

باز كاميون دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها!

اما صداي گلابي ديگه به گلابي‌ها نمي‌رسه! گلابي‌ها موبايل راننده رو مي گيرن و زنگ ميزنن به موبايل

گلابي،

اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نمي‌داده!

گلابي يه نفر رو پيدا مي‌كنه كه موبايل دولتي داشته،

زنگ مي‌زنه به راننده و مي گه: گوشي رو بده به گلابي‌ها، وقتي كه گلابي‌ها گوشي رو مي گيرن،

گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابی ها!

گلابی ها می گن: گلابی، گلابی

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اون شور و اشتیاقت تو حلقم ،

واقعا دوست داري باز هم ادامه داشته باشه؟!؟!؟!؟!؟

سوتی های دوست داشتنی

صبح با مامانم رفته بودیم موزه فرش
دو تا چشم بادومی دیدم به مامان گفتم بریم یکم بهشون فخر بفروشیم که ما ایرانیا چقدر هنرمندیم!
اینم مکالمه من و اون زوج:
- hi!! can you speak English??
آقای چش بادومی با یه لبخند ملیح: _ yes, a bit!
من با یه عالمه ذوق: - then where are you come from?
آقای چش بادومی با به لبخند عمیق: - i am from iran!! :))))
من: :-/ - no i mean are you Japanese?
آقای چشم بادومی به فارسی و در حال خنده: نه بابا! من از دو تا کوچه بالاتر اومدم!!!
من که ضایع شده بودم و همه داشتن بهم می خندیدن لبخند زدم و گفتم: sorry! i don't understand Farsi!!!
و اون زوج رو که از خنده پخش زمین بودن ترک کردم!!! حالا مامانم مگه بس می کنه!


فکر کنم 7-8 ساله بودم که رفته بودیم روستا تو صحرا که بازی میکردم
توی کف پام یه تیکه خار رفته بود و باعث شده بود به شدت ورم بکنه و عفونی بشه . همونجا که منو بردن درمانگاه گفتن باید بریم شهر و بهم واکسن کزاز بزنن . توی راه شنیدم که مامانم میگفت تا رسیدیم ببریمش استخر !!! منم از خوشحالی داشتم پر درمیاوردم که آخ جون چه تفریحی در انتظارمونه . یادمه خواب آلو بودم و دیروقت بود که یهو به خودم اومدم و دیدم تو یه درمانگاه هستیم و میگن باید بهت واکسن بزنیم . اونقدر شوکه شده بودم که استخر چرا به درمانگاه و واکسن تبدیل شد که نگو . شروع کردم به فریاد کشیدن که ولم کنید دست از سرم بردارید . چی کارم دارید قصابها!!!!!!! هنوز که حدود سی سال گذشته یادمه که چه جوری به پرستاره میگفتم قصاب :)))
خلاصه با هزار مشقت و چند نفری منو که تقلا میکردم گرفتن و یه آمپول زدن به بازوم !!!!!! و من کماکان منتظر بود که واکسن که نمیدونستم کلا چی هست و احتمال میدادم یه چیز وحشناک باشه بهم بزنن
بعد که پرستاره گفت :تموم شد برید !
من با تعجب نگاهش کردم و گفتم : واکسن چی شد ؟
پرستار: این واکسن بود دیگه!
من با پررویی : خب نمیشد بهم بگید واکسن همون آمپوله نصف جونم کردید که !!!!!!!!!!!!
پرستاره : !!!!!!!!!!!!
آخرش هم که از درمانگاه اومدیم بیرون دیدم سردرش نوشته :
"" درمانگاه شبانه روزی استخر ""

دوستم خواست کلاس بذاره تو مجلس خواستگاریش..از منم دعوت کرد که به عنوان دوست فابریکش تو اون مجلس باشم..خلاصه همه صحبتاشون رو کردن و چششون به من خورد و گفتن که دوست عروس خانم هم صحبت کنه..منم شروع کردم به تعریف و تمجید کردن از دوستم..که اونم خجالت کشید و گفت منم اینقدااا هم تعریف نیستم که من با اعتماد به نفس گفتم..اختیار داری خیلی تعریفی هستی ..تعریفی رو هم باید کرد..خانواده داماد =))) خانواده عروس :((( دوستمم منتظر فرصت بود که گازم بگیره

يه پسر دايي دارم به اسم رضا.اين بنده خدا اعجوبه اي هست در نوع خودش.
چند ماه پيش با ماشين باباش تو محل چرخ ميزد كه يه دفعه ماشين مي افته تو جوب.بچه محلا ميان زور ميزنن درش بيارن زورشون نميرسه اين خودش هم پياده ميشه ماشينو هل ميده ماشين از جوب در مياد ميره ميخوره به ديوار.
چند روز پيش هم با ماشين زده به يه موتوري،اين بنده خدا موتوري افتاده تو كانال اب.(كانال بزرگ بوده)
اين هم پياده ميشه ببينه طرف چيزيش نشده ماشين خلاص بوده ماشينم مي افته تو كانال.

دوست دختر داشتن یعنی چی ؟؟؟

دوست دختر داشتن یعنی چی ؟؟؟

یعنی: بدبخت کردن خود و مامان بابا و روزی رسانی به مخابرات

یعنی: وقتی 2 تایی تو خیابونین و یه دختر خوشگل تر میبینی حسرت به دل میشی

یعنی: یه بار بگی دوستت دارم بعدش هزار بار باید بگی خدا غلط کردم

یعنی: هیچ وقت کلمه ی تو ترافیک موندم رو باور نمی کنن

یعنی: تا شما رو میبینن یادشون میفته باید کلی لباس و طلا و جواهر بخرن و از این مغازه به اون مغازه

برن

یعنی: شما رو حتی با مامان بزرگت هم ببینن بهتون گیر میدن اون کی بود؟ چرا با هم بودید؟ نکنه

پولداره؟

یعنی: به محض اینکه گوشیتون دستش بیفته میرن تو اس ام اس ها و calls

یعنی: کادوی ولنتاین نباید کمتر از 30.000 باشه

یعنی: کادوی تولدشون باید بالای 100.000 باشه

یعنی: هر وقت بگی چرا جواب ندادی میگن پیش مامان باباشون بودن

یعنی: هر وقت بخواد بپیچونه میگه به جون مامانم با داداشم هستم

یعنی: جنبه ی دعوت به شام رو ندارن تا دعوتشون کنی میگن بریم رستوران چینی یا ایتالیایی و بیش

از 100 تومن شما رو تیغ میزنن

یعنی: سومین روز دوستی میگه بیا خواستگاریم

یعنی: شما رو با پسرای دیگه مقایسه میکنه

یعنی: سر یک سال مغزی برای شما نمیمونه

شما یادتون نمیاد

شما يادتون نمياد تو دبستان زنگ تفريح که تموم مي شد ماموراي آبخوري ديگه نمي ذاشتن آب بخوريم

================

شما يادتون نمياد شبا بيشتر از ساعت 12 تلويزيون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملي و پخش مي کرد و قطع مي شد…. سر زد از افق…مهر خاوران

================

شما يادتون نمياد هرکي بهمون فحش ميداد کف دستمونو نشونش ميداديم ميگفتيم آيينه آيينه

================

شما يادتون نمياد خط کشهائي که محکم مي زديم رو مچ دستمون دستبند مي شد !


ادامه شو میخوایی؟؟ برو ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

زن نق نقو

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان

آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن

ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای

عقبی لگدی به پشت سر زن زد و در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت...

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود

را بالا و پایین میکرد،  اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن

سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت:

خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی  در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر

خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.

کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت:

آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه!!!

سوتی های شنیدنی شما 15

دو سال پیش من شبا با لیزر گربه هارو اینور اونور میبردم یعنی لیزر مینداختم یا ملتو سر کار میذاشتم یا گربه هارو اذیت
میکردم هر شب کارم این بود مثلا میندازی کنار گربه میدوه دنبالش بعد بندازی اونور لیز میخوره
اگر هم لیزر روی دیوار بندازی گربه فاصله میگیره با سرعت تمام میاد میپره میخوره تو دیوار! خلاصه یه شب دعوا شده بود تو کوچه ساعتای یک دو بود پلیس هم اومده بود من داشتم با گربه ها بازی میکردم از تو بالکن ملت هم اونجا وایسادن یه باره یه فکر شیطانی زد به سرم لیزر انداختم روی ک و ن این پلیسه گربه خیز گرفت با تمااااااام سرعت از او سر کوچه دوییییییید اومد بپره سمت لیزر پلیسه چرخید سوار ماشین بشه دید گربه رو هوا داره باااااا تمام سرعت میره سمتش لامصب قفل کرده بود پلیسه  در همین حین گربه با کله رفت اونجای پلیسه حالا پلیسه از درد افتاد رو زمین گربه هم فرار منم داشتم درو دیوارو گازمیزدم همکارش سوار شد دید پلیسه نیست هنگ کرد اومد گشت دید همکارش رو زمین خودشو پیچونده تو خودش بعد برش داشتن خوابوندنش صندلی عقب ماشین بردنش اونشب تا صبح من تو بالکن فقط درو دیوار میجووییدم

**************************

اعتراف می کنم بچه که بودم و تازه مسواک زدن رو یاد گرفته بودم، موقع مسواک زدن به جای اینکه مسواک رو تکون بدم، سرم رو با شدت در جهات مختلف تکون می دادم و مسواک رو همینطور ثابت نگه می داشتم. اعتراف می کنم تا یه ربع بعد مسواک زدن سرم گیج می رفت!

******************

ساعت 2 شب ظاهرا همه خواب بودن!رفتم تو حیاط یه سیگار کشیدم و بعد از 5 دقیقه اومدم که بخوابم،نیم ساعتی گذشته بود که داداش کوچیکم(13 ساله)که کنار خودم میخوابه زد رو شونم و اجازه گرفت یه چیزی بگه!منم گفتم گوش میکنم بگو،گفت:دیروز تو موبایل دوستم عکس ریه یه آدم سیگاری رو دیدم،وقتی اومدی بخوابی بوی سیگار میدادی!وقتی تصور میکنم که ریه های تو هم مثل اون عکس سیاهه از ترس و ناراحتی خوابم نمیبره!!!از اون شب دیگه سیگار نکشیدم:(

******************

من از بچگی دوست داشتم آتش نشان شم هم هیجانیه هم واقعا برای جامعه مفیده... بعد به همین دلیل کبریت رو روشن می کردم مینداختم رو موکت اتاقم ، بعد وای میستادم تا خودم با خودم تماس میگرفتم به محل اعزام میشدم بعد با جوراب آتیش رو خاموش میکردم..

******************

مامانم عينكش به چشمشه بعد داره تو كيفش تند تند دنبال عينكش ميگرده..خالم زل زده تو صورتش ميگه عينكتو نياواردي بيا مال منو بزن! :o

******************


چند سال پیش که میرفتم مدرسه , یه بار تیپ زده بودم ایستاده بودم توی ایستگاه اتوبوس
 2 تا دختر تیکه هم اونطرف ایستاده بودن منم سروسنگین منتظر اتوبوس بودم ...
یه دفعه یه موتوری دو پشته اومد ازین لات و لختیا با شلوار کردی داد زد : جوووون بخورمت عزیزم !! یه همچین چیزی !!
منم برگشتم ببینم عکس العمل دخترا چیه !
یه دفعه داد زد : دخترا رو که نمیگم خودتا میگم !!!!! و رفت ... دخترا مونده بودن ! خلاصه من از خجالت اب شدم و با اولین تاکسی رفتم خونه :دی

******************

چند سال پیش یکی از دوستام چند تا خشاب قرص کدئین را خورده بود که خودکشی کنه, منم بی خبر از همه جا رسیدم دیدم افتاده وسط اتاقش... گفتمش حالت خوب نیست؟؟؟ اونم گمونم دچار سرگیجه شده بود دست گذاشت رو پیشونیش, منم فکر کردم سردرده یه دونه دیگه قرص با زور بهش خوروندم... بیچاره بد تقلا میکرد اون آخری را نخوره :)))))))))))) به هر حال از شانسمه اینجا در خدمتتون هستم و به جرم قتل بازداشت نشدم و ایضا از شانس اون که با چنین رفیق شفیقی که داره هنوز داره نفس میکشه دی:

******************


ببخشید دیرآپ کردم،سربازیه و هزارتا دردسر، نظر فراموش نشه...

په نه په های باحال

ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم
میگه : با این بازش کنم ؟!!!
میگم پ نه پ !!! روش راست کلیک کن!
اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !!
.
.
.
بعد از اینکه دو ساعت تو صف عابر بانک واستادم تا پول بگیرم یارو برگشته می گه:
آقا ببخشید سالمه؟ میگم پ ن پ مریضه اینم صف عیادت کننده هاست
.
.
.
یه طوطی گرفتم دوستم اومده دیده میگه:
طوطیه؟ گفتم په نه په یا کریمه با فتو شاپ تغییرش دادم
.
.
.
فامیلمون اومده خونمون میگه از وقتی کولر گذاشتین خونتون اینقدر خنک شده ؟
گفتیم پـَـــ نــه پـَـــ از وقتی توی کانون فرهنگی آموزش ثبت نام کردیم !
.
.
.
بگذار قلم را به غزل بسپارم
شاید گره ای باز شود از کارم
پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟
گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم !
.
.
.
رفتم چین گارسون دو تا چوب آورده خواهرم میگه یعنی باید با اینا غذا بخورم؟
گارسون میگه پ ن پ چینگ چانگ چاچانگ چیونگ چانگ
.
.
.
بابابزرگم داشت تو خواب صداهای عجیب و غریب در میاورد !
خانمم میگه داره خرناس میکشه؟!
پَ نه پَ داره کانکت میشه ولی چون تو محل ما ADSL نمیدن از dial-up استفاده میکنه
.
.
.
سر جلسه به جلوییم می گم سوال ۳ بلدی ؟ میگه آره می خوای؟
میگم پَ نَ پَ نگرانت بودم می خواستم اگه ننوشتی بت بگم
.
.
.
رفتم باغ وحش از نگهبان می پرسم ببخشید آقا قفس شیرا کجاست؟
میگه بازدید کننده ای؟
میگم پَ نَ پَ از اقوامش هستم اینورا کار داشتم گفتم سری بهش بزنم
.
.
.
لیلی به مجنون گفت : همه این کارارو می کنی برا من؟
مجنون : پَ نه پَ من عاشق آنجلینا جولی ام، تو حریف تمرینی هستی!
.
.
.
یارو اومده می بینه همکارم توی اتاق نیست باز می پرسه خانم فلانی نیست؟
پـــ نه پـــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط کش بزن در بیاد
.
.
.
دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه . میگه مگه خرابه؟
پــــ نَ پـَــــ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضشم

فکرش رو بکن اگر میشد چی میشد؟

زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام

آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه

موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی

خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله

شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری

پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن، میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن

ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب

ورودی ِ لاس وگاس بزنه :به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید

همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی

بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره

حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ،
برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد

هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی

رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین

سايه ات سفيد باشه

تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی

شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه

بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن

درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی خرما گردویی بده

رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن

واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری

یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش

بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی

چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن

دسته بندی پسرها

پسرها به چند دسته تقسیم می شوند:
دسته اول فرهنگ بالا دارند
دسته دوم تحصیلات عالی دارند
دسته سوم اخلاق نیکو دارند
دسته چهارم شخصیت باوقار دارند
دسته پنجم خانواده درست حسابی دارند
دسته ششم شغل شریف دارند
دسته هفتم چهره زیبا دارند
دسته هشتم محبت بی اندازه دارند
دسته نهم صداقت بی ریا دارند
و دسته آخر که هیچ کدوم از موارد بالا رو ندارند ، ماشین مدل بالا دارند!

و ما هم بسیار خوشحال و خرسندیم که خواهران هموطن ما اگرچه با صرف هزینه های هنگفت و میلیونی خود را پلاستیکی می کنند ولی آنقدر کم توقع هستند که از پسران نه تحصیلات و نه شعور و نه احساس و نه شخصیت را طلب می کنند و به جایش فقط و فقط تیکه ای فلز هفتاد میلیون تومانی را می خواهند که مسلماً بدست آوردنش برای پسر ها بسیار آسانتر از کسب معرفت و شخصیت و تحصیلاته!

به سلامتی دخترای ایرانی که خیلی سطح پایین البته از نظر توقع هستند

تبادل لینک

سلام

یه چند وقته قسمت لینک های وبلاگ قدیمی شده اکثرشون دیگه فعالیت ندارن از دوستانی که میخوان تبادل لینک کنن میخوام که ادرس وبلاگ و موضوع وبلاگشونو و همین پست به صورت پیام خصوصی بزارن

در مورد پاک کردن بعضی مطالب :

1- مطالب تکراری پاک میشه

2- مطالب بی محتوا پاک میشهپ

3- مطالبی که باعث هیلتر شدنبشه پاک میشه

و ربطی به نویسنده مطلب نداره

دیکتاتوری هم نیست چون کار امروز و دیروزم نیست و از همون اول همینجوری بوده

"محمد"

به بهترین دوست هاي روزهای زندگی ام‎

تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از دوست شنیده ام

دوستان...... تو را دوست می دارند
اما معشوق تو نیستند
مراقب تو هستند
اما از اقوام تو نیستند
آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند
اما آنها بستگان خونی تو نیستند
آنها...... دوستان هستند
یک دوست واقعی
همانند پدر سخت سرزنشت میکند
همانند مادر غم تو را می خورد
مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد
مثل یک برادر ادای تو را در می آورد
و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد

حرف های مردونه

چرا خانمها هر اتفاق کوچکی در زندگی را به بهانه ای برای گرفتن هدیه تبدیل میکنند؟؟؟؟؟؟
ما آقایان بعد از یک روز کاری عادی و کاملا خسته با تصور فقط یک شام ساده به منزل می آییم.
اما صحنه ای را که با آن مواجه میشویم ما را شوکه میکند.
چه کار غلطی انجام داده ایم؟
آیا تولدش است؟
آیا تولد خودم است؟
نخیر، امروز سالگرد روزی است که برای اولین بار به یکدیگر نگاه کردیم. خانمهای عزیز لطفا دست بردارید.
.
.
ما همینکه تونستیم شما رو به یاد داشته باشیم کلی هنر کردیم.

كاش دنيا واسه يكبار هم كه شده بازيش رو به ما مي باخت ...
آخه چه لذتي داره اينهمه بردهاي تكراري براش ...؟

امـــروز یه احساس خیــلی خــــوبی بهم دست داد؛
مـــنم بـــهش دست دادم…
اميدوارم خير باشه...

بعضی وقتا به این فکر میکنم اونی که واسش میمیرم و دوسش دارم، همونی که واسم میمیره و دوسم داره، همچین با لگد از زندگیم بیرون بندازم که بقیه دور و وریام حساب کار بیاد دستشون من چه مدل آدمیم....

دوره پدارمون هزار ساعت عشق بود و
یک بوسه یواشکی
الان هزار ساعت بوسه علنی
و دریغ از یه لحظه عشق...!

عزیزان من! عقیده آدم، مثل شرت آدمه! کاملا شخصی...
درست نیست هرجایی داد بزنید شرت من گل‌گلی ماماندوزه!
و همینطور هم درست نیست از کسی بپرسی چرا شرتت گل‌گلی ماماندوزه
با تچکر...
باشد که پند گیرید..که 100البته نمی گیرید :|

مرد است دیگر!غرورش اسمان و دلش دریاست!تو چه میدانی از بغض در گلو گیر کرده یک مرد؟تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده؟تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد و بالشش!مرد را فقط مرد میفهمد و مرد

یه جاهایی هم هست که دیگه
" اُه مای گاد " و "شِت " و این سوسول بازیا جواب نمی‌ده!
رسماً باید بگی : "یا ابلفضــــــــــل" ..!

""
اگه مردی بیا ایران و زن باش !!! ""

فقط دختر خانوما !!

شما دختر جوونا یادتون نمیاد… ولی یه زمانى دخترا خواستگاراشونو رد میکردن!
.
.
.
پسرها به خاطر دوستاشون حتی از عشقشون میگذرن ،
ولی دخترا برای اینکه پسری رو بدست بیارن آرزو میکنن که ،
سر به تن دخترای دیگه نباشه !!!
.
.
.
طبق آخرین آمار، خانوم ها ۷۰٪ عمر خود را
در جستجوی یافتن آدرسِ ” یه دکترِ خوب ” سپری میکنند!
.
.
.
دختر: مامان من زن این مرد نمی شم!
مادر: چرا دخترم؟ مگه این مرد چه عیبی داره؟
دختر: اون به جهنم اعتقاد نداره مامان!
مادر:تو با اون ازدواج کن، من خودم کاری می کنم که جهنم رو از نزدیک ببینه!
.
.
.
پسرا :
شنیدم لپتاپ گرفتی . مشخصاتش چیه ؟
۸ گیگ رم – ۱ ترا هارد …
دخترا :
شنیدم لپتاپ گرفتی . مشخصاتش چیه ؟
صورتیه ( ذوق مرگ )
.
.
.
یعنی من خودم رو یه یک لحظه جای این دخترای مجرد میزارم خیلی حالم گرفته میشه
که پسر خوشتیپ و خوشگل و تحصیل کرده ای مثل من قصد ازدواج نداره !!
.
.
.
شنیدین این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟
یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!
ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!
.
.
.
خبر دست اول :خانم ها توانستند فرق بین پدال گاز و ترمز را کشف کرده
و به وجود دنده ی دو در چند ماشین پی ببرند
.
.
.
سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن
روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون
دکمه مانتو باز میشه ، دستشون میخوره به برف پاک کن
اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب
آخر سر هم خاموش میکنن !
.
.
.
تنها روزی که یک زن خوشحال بیدار میشه ، روزِ عروسیشه
چون تنها روزیه که از اول که بیدار میشه میدونه چی باید بپوشه !!!
.
.
.
آقــا واقعـــاً مــن مــونـــدم !
جمعیـــت دختــــرا ایــنــقــــد زیـــاده ..
پــس چــرا شمـــاره شــانـسـى میــگیــرى هــمـش پـســر جــواب میــــده ؟!!
.
.
.
دختره می ره لوازم التحریر فروشی می گه آقا شما کارت «تو تنها عشق منی» دارید….
فروشنده می گه: بله داریم
دختره می گه: پس ده تا بهم بدین…..!!!!
.
.
.
قابل توجه خانوما
مرد اونه که قلبتو شارژ کنه
نه سیم کارتتو !
.
.
.
امان از دست این خانما ، ما بالاخره نفهمیدیم مردا همشون عین همن یا یکی از یکی بدترن ؟
.
.
.
به معجزه اعتقاد دارید ؟
دختران زیبای محترم:
از همین تریبون اعلام میکنم میتوانم ۹۰٪ زیبایی شما را با یک دستمال مرطوب پاک کنم!
.
.
.
اگه دیدید یه دختر دهنشو این هوا باز کرده => :O
حتما داره ریمل میزنه !!

رانندگی

راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد، سه جوان

موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند.


بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را دراستکان چای راننده خاموش کرد. راننده به او چیزی

نگفت.


دومی شیشه نوشابه راروی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد.


وقتی راننده بلند شد تاصورتحساب رستوران را پرداخت کند، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به

زمین خورد، ولی باز هم ساکت ماند.


دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت: چه آدم بی خاصیتی بود،

نه غذا خوردن بلد بود، نه حرف زدن و نه دعوا!


رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود،


چون وقتی داشت می رفت دنده عقب، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت!!

آیا می دانید؟؟

آيا مي دانيد بدن جوجه تيغي در هنگام تولد حالت ژله اي دارد و حتي ممكن است در حين تولد، نيمي از

بدنش توسط تيغهاي بدن مادر كنده شود؛ اما تا قبل از یک هفتگی، بدنش كاملاً ترميم مي شود؟

آيا مي دانيد سگ از نژاد اسب است و خود اسب هم از نژاد ماموت يا همين فيلهاي امروزي است؟

آيا مي دانيد در قطب شمال تنها دو ماه از تابستان امكان آتش روشن كردن در فضای آزاد وجود دارد و در

بقيه ايام سال به دليل سرماي شديد، آتش به صورت تكه هاي بلور در آمده و خورد مي شود؟

آيا مي دانيد اگر بتوانید سر خود را سه بار پشت سر هم و در زمانی کمتر از 10 ثانیه محكم به ديوار

بكوبيد، میگرنتان خوب می شود و اصلاً دردتان نمی گيرد؟

آيا مي دانيد كه همه اينها چرت و پرت بود؟

آيا مي دانيد شما الآن اُسگُل شده ايد؟آيا مي دانيد هرچه الآن در دلتان نسبت به من گفتيد، خودتان

هستيد؟

آيا مي دانيد هرچه در اينترنت به دستتان رسيد را نبايد باور كنيد چون شما عقل داريد؟

آیا شما آدم نرمالی هستید؟

شما آدم نرمالی هستید در صورتیکه :
.

.


.

.


.
1-عضو فیس بوک باشید

 

2-تلفن موبایل داشته باشید

 

4-وقتتان را برای خواندن این مطلب تلف می کنید

 

5- متوجه نشدید که در این مطلب شماره 3 وجود ندارد

 

7-الان چک کردید ببنید آیا شماره 3 هست یا نه

 

8- شماره 6 کجاست؟

 

9-اکنون لبخند می زنید

 

10- شماره 1 کجاست ؟

 

11-هه هه هه رفتید چک کنید ببنید شماره یک هست؟
.

.

.

.

.


.


.

جداً فکر می کنید آدم نرمالی هستید؟؟

سوتی های شنیدنی شما 14

یه استاد صنعتی 2 داشتیم بُمب خنده بود
از اونجایی که طبق قوانین نیوتون بد بخت ترین فرد کلاس همیشه تویی به صورت رَندوم مارو وَرداشت برد پای تخته مساله حل کنیم
مام قد گاو حالیمون نبود اما باید میرفتم
ماژیکو از استاد گرفتم واستادم مساله رو نیگا کردن
یهو برگشت جلو 20 تا دختر و 20 تا پسر از نوع دانشگاه رودهنی به ما گفت خااااااک بر سرت واسه چی درس نمیخونی؟
پَس فردا دزد میشی قاچاقچی میشی
میری سر چهار راه مجبور میشی ساک بزنی!
یه ذره فک کرد دید رید!
گفت منظورم همون کیف بود :|
من: o:
بچه ها :o
بعد از چند ثانیه همه =))

چند وقت پیش که از این کفشدوزک برچسبی ها مد شده بود به گوشی ها میزدن ....من یه دونه به گوشیم چسبونده بودم رو صفحه گوشیم آقا یه روز تو خیابون با گوشی حرف میزدم صداش نمیومد گوشی رو کردم زیر روسری بعد یهو حس کردم گوشم داغ شد دست زدم دیدم داخل گوشم یه چیز سفتیه حالا من تو خیابون جیییییییغ جیییییغ میکنم و محکم میزنم تو گوشم که بمیره همه مردمم واستادن نگاه کردن آقا من میدویدم خودمو به این ور و اونور میزدم و تا اینکه خودم و انداختم تویه مغازه و روسریمو در اوردم دیدم تو گوشم کفشدوزک که چسبونده بودم بهگوشی بودهیچی دیگه هیچوقت اون منطقه پیدام نشد

13بدر امسال از کوه پرت شدم فکم شکست، رفتم دکتر عکس گرفت گفت باید عمل شه ، ما هم گفتیم باشه عمل کن، خلاصه این 2 تا فک منو بهم بستن، منم که دیگه نمی تونستم حرف بزنم ، انقدرم درد می کرد که اصلا چشام جایی نمی دید...
اومدم بیرون برا نگهبان رو کاغذ نوشتم که تاکسی می خوام، اونم زنگ زد برام یه تاکسی گرفت، خلاصه این یارو راننده هم شانس گند ما عینک مطالعه نیورده بود هی من تو کاغذ می نوشتم اونم می چسبوند به چشماش بعد از چشماش دور می کرد که بتونه بخونه :))
آخرش دیدیم نمی شه دیگه اون سوال می کرد من با اشاره دست جواب میدادم خلاصه با یه بدبختی به مقصد رسیدیم با دست بهش اشاره کردم که چقد میشه؟
حالا راننده با 7 تا از انگشتاش بهم اشاره می کنه و با لبش عدد 7 رو بهم نشون میده یجور که بتونم لب خونی کنم ...!!! :)))))))))
منم که نمی دونستم بخندم یا گریه کنم !!!! :))) الان که یادم میاد کلی خندم می گیره =)

کوچیک بودم آهنگ talk to me کریس دی برگ رو تازه شنیده بودم و واسه اینکه نشون بدم من خیلی انگلیسی بلدم بلند بلند میخوندم: f...k to me! f...k to me! و فکر میکردم الان دیگه موجبات افتخار پدر و مادرمو فراهم اوردم!
حتما میدونید که صفحه ی تلویزیون چون الکتریسیته ی ساکن داره هر کاغذی نزدیکش کنیم بش میچسبه
حدود پنج شیش سالگیم یه نقاشی کشیدم چسبوندم بش به مادربزرگم گفتم ببین نقاشی منو دارن تو تلویزیون نشون میدن
باور کرده بود :)

عروسی پسر دائیم بود منم برای اولین بار رفتم آرایشگاه و موهامو فر کردن و خلاصه خیلی تغییر کرده بودم ..اکثراً تیپ اسپرت میزنم اونشب لباس ماکسی پوشیده بودم و خلاصه...
از سر شب دیدم داداشم بد جور نیگام می کنه ... تو دلم گفتم عروسی تموم شه دعوام می کنه عروسی کوفتم می شه....
دیگه آخرای مجلس بود دیدم داره میاد طرفم پشتم رو بهش کردم که جلو دختر دائیم چیزی نگه دیدم اومد نزدیکم داره شماره میده!!!!!!
برگشتم خوب که نیگام کرد میگه : "اِ شبنم تو ایییییییییییی"
من:0
داداشم:|
دختردائیمD:

کارآموزی زنان تو بخش زایشگاه بودیم، مادر و بردیم رو پوزیشن(تخت مامایی) استاد گفت تو بچه رو بگیر، آقا از شانس گند ما سر بچه گیر کرد، اگه بچه نمیومد کارآموزی و افتاده بودم، آقا ما شروع کردیم مادر و تشویق به زور زدن کردن و اونم درست زور نمی زد،اینقدر استرس گرفته بودم و مشغول بودم که یه دفعه با ضربه استاد به پشتم و خنده بقیه دانشجوها به خودم اومدم، استاد گفت: چته , مواظب باش خودت نزایی....
دیدم من حواسم نبوده اینقدر غرق کار بودم که خودم هم داشتم با مادر زور می زدم، هنوز وقتی یادم میاد خجالت می کشم

اشتباه کجاست ؟

اگر شما از جلمه افراد باهوش هسیتد بگویید اشبتاه کجاست؟؟؟
123456789
123456789
123456789
...................
... یعنی شما الان به این موضوع تمرکز کردید؟؟؟
:))
اشتباه این هست که!
کلمه هسیتد-هستید
اشبتاه-اشتباه
من نگفتم اشتباه در اعداد هست!!!!
بهتر نیست برگردیم اول اتبدایی بخونیم ؟؟
.
.
.
حتی کلمه اول ابتدایی هم اشتباهه!!
............... .......
پس بریم اول مهد کودک بخونیم
.
.
.
حتی کلمه مهد کودک هم اشتباهه!!!
چرا رفتید دوباره مهد کودک رو ببینید؟؟؟؟
:)))))
ههههههههههههههه هه
الوووووووو یبمارستان دیوونه ها؟؟؟؟؟
بیایید این دیوونه ها رو از اینجا ببرید!!!
.
.
.
.
=)))))
حتی کلمه بیمارستان هم اشتباهه!!

سوتی های شنیدنی شما

سال دوم دانشگاه بودم طبق معمول به یکی از کلاسای عمومیمون که تو آمفی تئاتر برگزار می شد دیر رسیدم، صدای استاد درس تاریخ اسلام که یه آخوند بود از پشت در شنیده می شد و من که می دونستم حدود 80 دانشجو از رشته های مختلف تو کلاس هستند و باید از جلوی همشون عبور کنم خودمو پشت در مرتب کردم و در زدم و وارد کلاس شدم که یهو دستگیره در گیر کرد تو جیب کاپشنم و عین یویو برگشتم سمت در، دیدم 80 جفت چشم عین چی دارن منو نگا می کنن، همونطور که دستگیره درو از جیب کاپشنم در می اوردم خیلی ریلکس گفتم: دست در دامن مولا زد در ..
و تو راه مصرع بعدیشو خوندم و اومدم نشستم..
صحنه پر شده بود از سفید دندانانِ بازنیش

اولین روز های تابستون , توی خواب ناز بودم که (زیرینگ زیرینگ ) صدای تلفن اعصاب خوردکن به صدا در اومد!
+بله؟!:|
-سلام , از سیستم امنیت خانواده ی ((نفهمیدم چی چی؟!!)) باهاتون تماس میگیرم..سرپرست خانواده شما هستید یا پدر؟!
((تو دلم گفتم این که حال مارو گرفت بزار ما هم یکم دستش بندازیم:D))
+بله پدر هستند.
-کجا تشریف دارید؟
+کرمانشاه سیتی!
((فک کنم سیتی رو نشنید!))
-اسم پدرتون؟
+کوین دورانت
-چی؟!!؟
+کـــــــــوین دورانـــــــت!!!!
-کجایی هستند؟!
+آمریکایی هستند پدر!
-چند سالشونه؟
+25
((با تعجب)): -شغل شریفشون؟
+بسکتبالیسته!! تو ان بی ای بازی میکنه!!
-چی؟!
+ان بی ای!!
-چی هست؟!
+لیگ محلی بسکتبال کرمانشاه!
-عجـــــــب! شمار تلفنش رو لطف کن
+صفر نهصدو خــــورده ای :D
-آقا شما چند سالته؟!
+15 سالمه!
- خیلی نهنگی!! =)


دوستم تو دوران دانشجویی با یه پسره به نام عباس آشنا شد و ازدواج کرد پسره زیاد آدم درست و حسابیه نبود من دیگه ندیدمشون تا خبر رسید بهم که سحر از عباس جدا شده و با یه مرد دیگه ازدواج کرده بعد از یه مدت یه روز بطور اتفاقی سحر رو تو خیابون دیدم بعد از حال و احوال پرسی گفت
: شبنم عباس رو یادته؟
: آره بابا بی خیال بچه ی خوبی نبود
:نه بابا خیلی هم خوب بود فقط مواد مصرف میکرد زن باز بود خرج خونه رو نمی داد مشکلی با هم نداشتیم که
من: :|

6 سالم بود دو تا دختر عموهام هم اومده بودن خونمون خيلي ديگه داشتيم شيطوني ميكرديم مامانم ديد ديگه نميشه توي خونه بمونيم گفت آماده شين بريم خونه همسايه روضه! ما هم آماده شديم يه چادر سفيد هم داشتم سرم كردم و قلقلي راه افتاديم همه با هم رفتيم. اين همسايه ما هم كلي مايه دار بودن و خونشون خيلي باكلاس بود من تا نشستم دستشويي خيلي شديدي گرفتم دويدم رفتم دستشويي چشمتون روز بد نبينه دستشوييش فرنگي بود من هم تا اون روز توالت فرنگي نديده بودم انگار همه دنيا خراب شد تو سرم! و ديگه نتونستم جلوي خودم رو بگيرم و همينطور كه به توالت فرنگي زل زده بودم توي خودم ج... ميكردم چون ديگه همه چيز واسم تموم شده بود! فقط چادرم رو در اورده بودم كه وقتي كارم تموم شد خيلي شيك چادر رو روي همه اون كثافتكاريا سرم كردم و خيلي طبيعي اومدم بيرون نشستم پيش مامانم فقط در گوش مامانم جريانو تعريف كردم مامانم چشاش 4 تا شد و يواش گفت جمع كنيد بريم من هم خيلي شيك پا شدم و رفتيم فقط دختر عمو هام اون صحنه پشت سر منو كه چادر و زير انداز سفيدي كه واسه نشستن انداخته بودن هر دوش يه دايره زرد بزرگ روش بود رو تا همين الان فراموش نكردن ديگه نميدونم صحابخونه و بقيه مهموناش چي راجع به منو مامانم فكر كردن كه بعد از اون ديگه مامانم خونشون نرفت و من رو هم جايي روضه نبرد!

اعتراف میکنم تقریبا 10سالم بودکه فیلم تنهادرخانه تاثیر عمیقی روم گذاشته بود.گفتم منم یه حرکت هوشمندانه بزنم کسی نتونه بیاد تو اتاقم.بعداز ساعتهاتفکرو طرح نقشه کلاف کاموا رو برداشتم وجلودراتاقمو تاجایی که میتونستم تار تنیدم.کارم که تموم شد تازه یادم افتادکه اگه کسی نتونه بیادتو پس منم نمیتونم برم بیرون=گیر کردم
ولی دلم نیومد بازش کنم از لاش رد میشدم
یه همچین متی بودم من

يه لحظه ديدم اسم درسش فرق داره!چارتو نگا كردم ديدم كل ترم اشتباهي رفتم سر كلاس تحليل سيستم هاي اطلاعاتي و ميان ترمشو امتحان دادم!
و درس سيستم هاي اطلاعاتي مديريت اصلا خودخوان بوده!
:-l
خلاصه قلبم افتاد! زنگيدم دوستم كتابشو آورد،تو 2ساعت مونده به امتحان يه كتاب 300 صفحه ايو خوندم رفتم سر جلسه!
بايد بگم بدم نبود!