شما يادتون نمياد تو دبستان زنگ تفريح که تموم مي شد ماموراي آبخوري ديگه نمي ذاشتن آب بخوريم

================

شما يادتون نمياد شبا بيشتر از ساعت 12 تلويزيون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملي و پخش مي کرد و قطع مي شد…. سر زد از افق…مهر خاوران

================

شما يادتون نمياد هرکي بهمون فحش ميداد کف دستمونو نشونش ميداديم ميگفتيم آيينه آيينه

================

شما يادتون نمياد خط کشهائي که محکم مي زديم رو مچ دستمون دستبند مي شد !

================

شما يادتون نمياد بستني ميهن رو که ميگفت مامان جون بستنيش خوشمزه تره !

================

شما يادتون نمياد اين بازيو پي پي پينوکيو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار !

================

شما يادتون نمياد دستمال من زير درخت آلبالو گم شده سواد داري؟

================

شما يادتون نمياد ماه رمضون که ميشد اگه کسي مي گفت من روزه ام بهش ميگفتيم: زبونتو در بيار ببينم راست ميگي يا نه !

================

شما يادتون نمياد که کانال هاي تلويزيون دو تا بيشتر نبود، کانال يک و کانال دو !

================

شما يادتون نمياد، پاکن هاي جوهري که يه طرفش قرمز بود يه طرفش آبي بعد با طرف آبيش مي خواستيم که خودکارو پاک کنيم، هميشه آخرش يا کاغذ رو پاره مي کرد يا سياه و کثيف مي شد !

================

شما يادتون نمياد، وقتي مشق مينوشتيم پاک کن رو تو دستمون نگه ميداشتيم بعد عرق ميکرد، بعد که ميخواستيم پاک کنيم چرب و سياه ميشد و جاش ميموند ديگه هر کار ميکرديم نميرفت، آخر سر مجبور ميشديم سر پاک کن آب دهن بماليم بعد تا ميخواستيم خوشحال بشيم که تميز شد، ميديديم دفترمون رو سوراخ کرده !

================

شما يادتون نمياد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز مي کرديم تا واسه رفيق فابريکمون جا بگيريم !

================

شما يادتون نمياد: آن مان نماران، تو تو اسکاچي، آني ماني کَ. لا. چي !

================

شما يادتون نمياد، گوشه پايين ورقه هاي دفتر مشقمون، نقاشي مي کشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن

================

شما يادتون نمياد، صفحه چپ دفتر مشق رو بيشتر دوست داشتيم به خاطر اينکه برگه هاي سمت راست پشتشون نوشته شده بود ولي سمت چپي ها نو بود !

================

شما يادتون نمياد، آرزومون اين بود که وقتي از دوستمون مي پرسيم درستون کجاست اونا يه درس از ما عقب تر باشن !

================

شما يادتون نمياد، يه زماني به دوستمون که ميرسيديم دستمون رو دراز ميکرديم که مثلا ميخوايم دست بديم، بعد اون واقعا دستش رو دراز ميکرد که دست بده بعد ما يهو بصورت ضربتي دستمون رو پس ميکشيديم و ميگفتيم: يه بچه ي اين قدي نديدي؟؟ (قد بچه رو با دست نشون ميداديم) و بعد کرکر ميخنديديم که کنفش کرديم !

================

شما يادتون نمياد: چي شده اي باغ اميد، کارت به اينجا کشيد؟؟ ديدم اجاق خاموشه، کتري چايي روشه، تا کبريتو کشيدم، ديگه هيچي نديدم !

================

شما يادتون نمياد، با آب و مايع ظرفشويي کف درست ميکرديم، تو لوله خالي خودکار بيک فوت ميکرديم تا حباب درست بشه !

================

شما يادتون نمياد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدايي که با خون خود درختان اسلام را آبياري کردند. اين مقدمه همه انشاهامون بود !

================

شما يادتون نمياد: انگشتر فيروزه، خدا کنه بسوزه !

================

شما يادتون نمياد، اون موقعها يکي ميومد خونه مون و ما خونه نبوديم رو در مينوشتن: آمديم نبوديد!!

================

شما يادتون نمياد، خانواده آقاي هاشمي رو که ميخواستن از نيشابور برن کازرون، تو کتاب تعليمات اجتماعي !

================

شما يادتون نمياد، دبستان که بوديم، هر چي ميپرسيدن و ميمونديم توش، ميگفتيم ما تا سر اينجا خونديم !

================

شما يادتون نمياد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتي بود براي هر کلاس، بعد هر کس ميومد سر صف ميخواست با صوت بخونه

================

شما يادتون نمياد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره براي شاپرکها يه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روي بالش خالهاي سرخ و زرده، با بالهاي قشنگش ميره و برميگرده، ميره و برميگرده.. شاپرک خسته ميشه… بالهاشو زود ميبنده… روي گلها ميشينه… شعر ميخونه، ميخنده !

================

شما يادتون نمياد، اون مسلسل هاي پلاستيکي سياه رو که وقتي ماشه اش رو ميکشيدي ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا ميداد !

================

چه شيطوني هايي مي کرديم
يادش به خير
ياد کودکي.......و زمان خوبم
و همه بچه هاي اون موقع....
ياد اون روزا بخير..............