داستان آخر شب
شب یارو به زنش میگه خانم من امشب هوس نون بربری کردم .....
زنش میگه خوب برو بگیر من هم بخورم ....
یارو میره نونوایی میگه شاطر ۲ تا نون بربری بده ....
شاطر میگه چرا ۲ تا ؟
میگه آخه خانومم هم هوس نون بربری کرده.
وقتیبرمیگرده خونه و نون رو میذاره تو سفره زنش میگه این نون رو از کجا خریدی ؟
اونم میگه از سر کوچه ....
زنش میگه خوب دستت درد نکنه ولی من نمیتونم یه نون کامل بخورم ، چون تو رژیمم ....
یارو میگه عیبی نداره هرچی نخوردی من میخورم ...
خوردن که تموم شد رفتن بخوابن ....
هنوز سرشون به بالش نرسیده بود که خوابشون برد ....
الانم خوابیدن، بذار بیدار بشن ببینیم دیگه چیکار میکنن، حتما در جریان میذارمتون ....
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:55 توسط رضا
|
سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 26 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.